حكيم زجاجى

210

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بدان جاش محبوس كردند باز * به زر و به زور و بزرگى مناز كه او را ثبات و بقا هيچ نيست * سرانجام او جز فنا هيچ نيست 115 بدين سال قومى بيامد ز راه * بر نامبرده عمر دادخواه ز مردى كه بد در خراسان امير * بكردند بسيار بانگ و نفير فرستاد حالى عمر چند مرد * به حد خراسان به كردار گرد بخواندند او را كه سرتيز بود * به حد خراسان در او نيز بود بيامد جهانبان به ماه صيام * به نزد عمر سرور نيك‌نام 120 عمر گفت كاى مرد بىدادودين * به ماه صيام آمدى اين‌چنين بدان ، تا خورى روزه گويى رواست * به راه اندرون روزه‌دارى خطاست ورا كرد معزول و ميرى دگر * فرستاد مانند مرغى [ بپر ] به جايش به حد خراسان‌زمين * بر او كرد هركس به جان‌آفرين دراين سال ميرى محمد به نام * كه از نسل عباس بد شادكام 125 ز پشت على بود آن نامدار * ز عبد اللّه اندر جهان يادگار كه عبد اللّه از پشت عباس بود * جوان دلاور به الماس بود خلافت همىجست اندر [ جهان ] * فرستاد هر جاى مردم نهان موالى بد او را جوانى سره * به نام آن سرافراز بد ميسره فرستاد سوى خراسان ورا * وزاين خواست كردن تن‌آسان [ ورا ] 130 ورا بو محمد لقب كرده بود * غم كار اين پيش‌ازآن خورده بود همان صادقش خواندى نامدار * بشد تا خراسان [ چو ] باد بهار گزين بو محمد به كردار باد * سه تن را فرستاد خندان و شاد ز كوفه به حد خراسان‌زمين * بزرگان بادانش و پيش‌بين يكى بكر و حيان بد و عكرمه * كه نزديكشان گرگ بودى رمه 135 ابو عكرمه بود سراج « 1 » و چست * جوانمرد و پردانش و تندرست سرافراز حيان در آن روزگار * شنيدم كه قطان « 2 » بدى مرد كار در آن بوم كردند دعوت‌گرى * ببردند از هر بسى لشكرى

--> ( 1 ) ابو عكرمة السرّاج ( ابو محمد الصادق ) ( 2 ) قطان صاحب مفلح