حكيم زجاجى
197
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
به مردى همه روم هموار كرد * فزون بود از چرخ دوار مرد وزآنجا بيامد به سقلاب و روس * بدانگه كه برخاست بانگ خروس خبر فتوح يزيد بن مهلب همه روس و سقلاب را رام « 1 » كرد * در آن بوموبر مهتر آرام كرد وز اين روى فرزند مهلب دلير * برون آمد از بيشه مانند شير به گرگان و سارى روان شد ز راه * در آن بوموبر بود بىمر سپاه بر آن خيل بد مهترى صول نام * فرو مانده چون مرغ زيرك به دام رسولى فرستاد و زنهار خواست * به نزد يزيد آن شه داد و راست 5 دهستان يكى شهر باشد بزرگ * در او مردمان جمله تند و سترگ ورا مرد فرخنده زنهار داد * برون شد ، ورا نزد خود بار داد كسان تو را گفت دادم امان * برون آى خرمدل و شادمان اگر هيچكس را ز من زينهار * نباشد در اين برزن و بر ديار برفتند بيرون به كردار دود * بر صول سنبل ( ؟ ) فزونتر نبود 10 به شهر اندرون بد سپه سى هزار * كشيدندشان سخت اندر حصار دهستان به يك ماه بگرفت شاه * گرفتند و بردند بيرون سپاه ز مردان يكى مرد زنده نماند * ز خون بر سر خاك جيحون براند زن و كودك و خرد « 2 » را برده كرد * به يك ره ز مردان برآورد گرد بزرگان گرگان خبر يافتند * از آن بيم چون باد بشتافتند 15 برفتند نزد يزيد آن سران * به پيش اندرون حملهاى گران گرفتند بر خويش باج و خراج * نبردند با جان شيرين لجاج از آنجا بشد سوى مازندران * به پيرامن او سپاهى گران چو شد شاه مازندران باخبر * از آن خيل ، آورد لشكر بدر دو لشكر نهادند سر سوى جنگ * چو گرگ و گراز و چو شير و پلنگ 20
--> ( 1 ) دام ( 2 ) خورد