حكيم زجاجى

167

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

برادر بد او را دو مردانه مرد * برون برد با خويش دل پر ز درد يكى صول و سفران دوم نامدار * به دنبال او شد برون صد سوار بشد پيش از آن نامداران سليم * بيامد به نزد قتيب كريم 100 به دو گفت كاوردم اين را برون * به صد حيله و مكر و بند و فسون من او را به جان داده‌ام زينهار * ورا كشت نتوان و افكند خوار قتيبه به دو « 1 » گفت اين خود رواست * به من گر شود كار اين قوم راست به حجاج اين كار گردد تمام * فرستاد نزدش سلام و پيام ز نيزك همه قصه با او بگفت * چو بشنيد حجاج از آن برشكفت 105 فرستاد ناگاه پيغام باز * كه شمشير كين بركش و سرفراز بكش هركه را « 2 » اندر آن قلعه بود * ببايد ز تن جانشان را ربود چو بشنيد پيغام حجاج مرد * از آن نامداران برآورد گرد ز نيزك به دست خود آن نامور * ز اول به شمشير ببريد سر بزد گردن صول و خونش بريخت * ز چنگ اجل كس تواند گريخت 110 ز سفران مرتد برآورد دود * كه حجاج فرزانه فرموده بود سر نيزك شوم‌تن بىدريغ * ببريد آن نامبرده به تيغ همان ترشك ترك را خوار كرد * تن بىسرش برد بر دار كرد ز نهصد تن آن روز ببريد سر * تن جمله بر دار كرد از هنر سر نامداران به درد و به رنج * فرستاد نزديك حجاج پنج 115 قتيبه از آن جايگه سرفراز * به كام دل خويش گرديد باز به مرو آمد و رفت از آنجا به بلخ * جهان كرد بر مؤمنان تار و تلخ از آنجا سوى [ شهر ] شومان شتافت * مرادى كه مىجست حالى بيافت چو شومان مسلم شد آن شاه را * سوى نخشب آورد شه راه را كش و نخشب آن شاه را شد تمام * مسلمان شد آن‌كس كه بد خاص‌وعام 120 وز آنجا به شهر بخارا كشيد * سر رايت دين به بالا كشيد دهى بود نزد بخارا بزرگ * در او مردم بت‌پرست سترگ

--> ( 1 ) به دو قتيبه ( 2 ) هر كر