حكيم زجاجى
148
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
[ برو ] دشمن خويش را پست كن * ز خون عدو خاك را مست كن 100 سپه تعبيه كرد حجاج زود * به بالا برآمد به كردار دود وز آن روى فرزند اشعث چو شير * سوى رزم شد با سران دلير سوى ميسره رفت عتاب گرد * به گرد از جهان روشنايى ببرد بشد پور وقاص بر ميسره * وز او گشت كار سپاهى سره نبى خوان و قرا به پيش اندرون * بزرگان پردانش و ذوفنون 105 برآمد بر آن جبله بن زحر « 1 » مير * كه از قيس بد نسل آن بىنظير دگر عامر شعبى آن نامدار * كه چون او نبد كس در آن روزگار سيم بود سفيان ثورىنژاد * كه بد مايهء دانش و دين و داد سعيد جبير اندر آن قوم بود * كه چون او نبد زير چرخ كبود بر پاك يزدان ز راه صواب * بدى دعوت آن سران مستجاب 110 به حرب آن دو لشكر فراز آمدند * به كردار گرگ و گراز آمدند ز شعبان بد آغاز آن جنگ و جوش * به گردون گردان همىشد خروش ز وقت سحر تا نماز دگر * همى حرب كردند پرخون جگر ز هشتاد بد رفته بر سر دو سال * كه كردند از آنگونه جنگ و جدال ميان اندرون رزم بد هفت ماه * بماندند سرگشته هر دو سپاه 115 محرم درآمد صفر شد به سر * زمان تا زمان رزم بد صعبتر شنيدم كه در خيل حجاج خام * علف تنگ و نايابتر شد طعام فراخى بد اندر سپاه عراق * روان كاروان بد ز راه عراق رسيدى ز كوفه به روزى هزار * به نزديك آن مهتران خواربار ميان بزرگان چنان كم شنود * از اين صعبتر حرب هرگز نبود 120 فزونتر بد از حرب سفيان يقين * كه كردند با همدگر اهل دين فراوان ز هر دو طرف كشته بود * جهانى در آن كار سرگشته بود ز هشتاد هجرى سه برتر گذشت * به گوش خرد بشنو اين سرگذشت يكى روز از بامدادى پگاه * سوى حرب رفتند هر دو سپاه
--> ( 1 ) جبله بن زحر بن قيس لجعفى