حكيم زجاجى
121
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
چنين گفت با اهل كذب و نفاق * سگاند اين فرومايه خلق عراق 120 سلام آيد از مهتر كامياب * نگويند آن را يكى تن جواب زبان شما را ببرم به كام * بهزودى برآرم در اين كار نام دگربار گفتا به مرد دبير * كه آن نامه تكرار كن ناگزير دگرباره آن نامه را برگرفت * به فرمان او خواندن از سر گرفت چو آمد بهسوى سلام از فراز * جوابش همه خلق دادند باز 125 چو برخواند آن نامهء دلرباى * ز منبر به زير آمد آن تيرهراى سوى دار سلطان شد از گرد راه * به گرد بداختر فراوان سپاه پى رفتن آن خلق كردند ساز * فتاد اندر آن بوموبر تركتاز فروتر از آن شهر آبى روان * همىآمد از خطهء نهروان يكى جسر بسته بر آن آب سخت * به سنگ گران و به خاك و درخت 130 فرستاد حجاج چندى دبير * بر جسر نزديك آن آبگير كه تا هركه از جسر كردى عبر * به حجاج رفتى از آنجا خبر سه روز آنچنان خلق درمىگذشت * بر آن جسر چون باد بر كوه و دشت به نزديك حجاج تيرهضمير * بيامد دوتا گشته يك مرد پير به دو گفت كاى مرد دانشپژوه * يكى مردم افتاده دور از شكوه 135 در آن خيل مهلب مرا هست نام * چو فرمان مير است و امر امام مرا طاقت رفتن امروز نيست * دل و دانش و بخت پيروز [ نيست ] پسر دارم اى مير مردى جوان * به جاى من او گشت خواهد روان چه فرمان دهد مير ، گفتا رواست * جوان به ز پيرى كه پشتش دوتاست چو آن پير فرتوت گرديد « 1 » باز * به حجاج گفتا يكى سرافراز 140 كه اين مرد را هيچ دانى كه كيست * بگفتا ندانم بفرما كه چيست عمير بن صايب ( ؟ ) اين نيز گفت * سخنهاى او را نشايد نهفت نيابت به من داد آن نامدار * چو مىشد به نزديك پروردگار منم اين زمان بر زمانه امام * به من مىشود كار ملت تمام
--> ( 1 ) كردند