على اكبر سعيدى سيرجانى
مقدمه 26
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى )
شايد با خواندن و بازخواندن اين گزارشها ، ابروى نفرت درهم كشيد و خداى ناخواسته با استنتاجى نادرست همعقيده فرنگى مغرض ملعونى « 1 » شويد كه در عهد قاجار از وراى عينك بدبينى به زندگى نياكان ما نظر كرد و حاصل تأملش اين حكم قطعى ، و البته ناعادلانه ، بود كه " به نظر من ، ايرانى در حال حاضر منشاء هر نوع جور و شقاوت و زبونى و بيدادگرى و چپاول است و لكهء ننگى است كه طبيعت بشرى را آلوده ساخته ، و در هيچ دوره و ميان هيچ ملتى مانند آن ديده نشده است " « * » . و شايد هم با ديدهء سبب سوراخكن به تحليل حوادث برخيزيد و با توجه به قانون قطعى عليت هموطنان مظلوم خود را محكومان معصومى بشناسيد كه شرايط اقليمى و تجاوزات خارجى قرنها در پنجه استبداد اسيرشان نگهداشته است ، و در سايهء سنگين تسلط جباران ، از بركات خورشيد معرفت محروم ماندهاند و فضاى روشن و بازى براى باليدن و رشد كردن نيافتهاند ، و اگر عيبى در كار رفتارشان باشد نتيجه جهل است و بىاختيارى .
--> ( 1 ) - سر ه . پوتينگر ، خلقيات ما ايرانيان ، سيد محمد على جمالزاده ص . 92 * - البته در اذهان مريض و فاسد امكان يك احتمال ديگر هم مىرود ، مردم سودايى مزاجى كه با هموطنان خويش و گذشته درخشان تاريخى وطن خود سر ستيز دارند ، از وراى شيشهء كبود بدبينى به تعبير مشهودات تاريك خود مىپردازند ، و فى المثل با استناد به حرمت رعبآميز فرهاد ميرزا در انظار خلايق ، نتيجهء نامعقولى از اين قبيل مىگيرند كه در اين ديار شگفتيها و سرزمين استر ذهبك و ذهابك و مذهبك ، عالىترين مفاهيم دنيوى در ذهن مردم از مقولهء لقمه نانى در حد بخور و نمير و امنيت نيمهبندى در سايهء بندگى خداوندان قدرت ، تجاوز نكرده است . مردمى كه هر پيشامد خوش و ناخوشى را حواله به تقدير مىكنند . و درخشانترين اوج ترقيشان از چاله به چاه افتادن بوده است و از سايهء پرستش قهارى به سيهچال قهر جبارى خزيدن ، و شعارشان هرچه آيد سال نو گفتن دريغ از پارسال ، اين مرغكان در قفسزادهء پر شكستهء نه اوج آسمان پيموده نه پر بر بساط كهكشان سوده ، اين بزنجير جهالت كشيدگان غار افلاطونى كه حتى سايهاى از اختيار و آزادى بر ديوار محبس نديدهاند ، مردمى كه خسرو عادلشان پنجهزار مزدكى را وارونه در خاك مىكارد تا گلزار وطن طراوت گيرد ، و وزيدن باد بىنيازى خداوندشان باران رحمتى چون سپاه جرار مغول در پى دارد ، و تخت تسلط شاهانشان هميشه بر دو پايه نهاده است ، يكى ارغوانى دگر پرنيانى ، مردمى كه در تأييد روز را شب گفتن صاحبان قدرت به اثبات مىپردازند كه اينك ماه و پروين ، مردمى كه نه كرسى فلك را زير پاى قزل ارسلانها مىنهند تا از موضعى قوىتر و والاتر خاك نكبت بر فرقشان بريزد ، مردمى كه در برخورد با حكومت مطلقه و تعديات و تحميلاتش بجاى اعتراض بر اصل قضيه به چانهزدن و تقاضاى تخفيف دلخوشند ، در نظر اين مردم چه حكومتى بهتر و انسانىتر از حكومت معتمد الدولهها . اين هم گونهاى استنتاج است كه دور از جان شما باد . افكار سياه و نتيجهگيريهاى عاطفى از اين قبيل ارزانى همان وزير انگليسى كه هفتاد سال پيش نوشته بود " اين خندهآور است كه حتى تصور كنيم ايران براى يك رژيم جمهورى از نظر اخلاقى يا روانى يا مادى آماده است " ( تشيع و مشروطيت در ايران ، تأليف ارزندهء عبد الهادى حائرى ص 185 ) . البته ذهن روشن شما هموطنان از اين نتيجهگيريهاى غلط منزه است ، و من هم به دلالت همين عقيدت ، اين مقدمه را در رديف احتمالات متن كتاب نياوردم .