على اكبر سعيدى سيرجانى
مقدمه 22
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى )
و شايد هم با توجه به سهلانگارى و طمعورزى دولتيان كه جيره و مواجب فوج را ندادهاند ، يا فرماندهء البته محترم مواجب آنان را بالا كشيده است ، حق را به سربازان بدهيد و با بسيارى هم عقيده شويد كه سرباز غريب دور از خانه و خانمان كه چهار سال تمام مواجبش نرسيده است و در جواب شكايت و تحصن مىگيرند و چوبش مىزنند ، چارهاى جز غارت و دزدى ندارد . « 1 » و شايد هم بىآنكه در جستجوى ريشههاى فساد برآييد ، به شيوهء آسانگيران روزگار شانه بالا اندازيد كه بالاخره سربازها هم از همين ملتند ، آنها را از آسمان كه نياوردهاند ، بيله ديگ بيله چغندر . شايد نحوهء مجازاتها « 2 » كه از دست و پا بريدنها و طناب انداختنها و شكم دريدنها و سر جداكردنها و زنده گچ گرفتنها شروع مىشود و به هنرنماييهايى ابتكارى مىانجامد از قبيل طناب بر بيضه بستن ، اخته كردن ، دهن توپ گذاشتن ، مهار از بينى گذراندن و در كوچه و بازار شهر گرداندن ، زن بيچارهء فلكزدهاى را كه شايد براى سير كردن شكم فرزندش به ننگ تنفروشى تسليم شده سر تراشيدن و بىحجاب در بازار ولايت گرداندن ، يك پا و يك دست محكوم را بريدن ، آدميزادهء زنده را دوشقه و چهار شقه كردن ، و اختراعات ديگرى كه ظاهرا بايد امتيازش به نام نامى اجداد بزرگوارمان ثبت تاريخ گردد ، مو بر اندامتان برانگيزد ، و تجسم منظرهء رعاياى فلكزدهء جم را كه دست بسته در ميان فوج مىاندازند تا هركس قطعهاى از گوشت بدن انسان نصيبش شود و صنعت مبتكرانه « * » مرحوم شاه عباس البته
--> ( 1 ) - زندگى سربازان و افواج قابل مطالعه و تأمل است ، به همين سبب بخشى از فهرست تفصيلى را بدين مقوله اختصاص داديم ( 2 ) - كمتر صفحهاى در اين مجموعه از شكم دريدنها و سر بريدنها و . . . خالى مانده است ، با اين همه نمونههايى در فهرست تفصيلى ثبت افتاده است بعنوان مشتى از خروار . * - شاه عباس يك دسته جلاد داشته به نام چيگيين يا گوشت خامخوار ، كار ايشان آن بود كه مقصران را به فرمان شاه زنده مىخوردند . و به روايت مؤلف روضه الصفويه مورخ رسمى دربار " و آن فرقه نيز آلت سياست و غضب بودند ، كه گناهكاران واجب التغدير را از يكديگر مىربودند و انف و اذن ايشان را به دندان قطع نموده بلع مىفرمودند و همچنين بقيهء اعضاء ايشان را به دندان انفصال داده ، مىخوردند . . . " ( زندگانى شاه عباس اول تأليف نصر الله فلسفى ج 2 ص 125 ) و براى آنان كه فرصت مراجعه بدين مأخذ را ندارند ، نقل اين چند سطر از همان كتاب شايد تأملانگيز باشد : " شاه اسماعيل اول پس از آنكه بر شيبك خان ازبك غلبه كرد و شيبك خان كشته شد ، . . . به صوفيان گفت : هركه سر مرا دوست دارد از گوشت اين دشمن بخورد . خواجه محمود ساغرچى كه در آن معركه حاضر بوده ، گفته است كه : پس از فرمان شاه ازدحام صوفيان براى خوردن جسد شيبك خان بجايى رسيد كه جمعى تيغها كشيدند و بجان يكديگر افتادند ، و آن مردهء به خاك و خون آغشته را مانند لاشهخوران از يكديگر مىربودند و مىخوردند ( نقل از روضه الصفويه ) و پدر بزرگوار شاه عباس كبير هم " جمعى از ريشسفيدان و صوفيان طوايف را در مجلسى جمع نموده و بعد از ذكر و ذاكرى كه در ميانهء صوفيه معمول است به ايشان خطاب كرد كه : هركس خلاف اراده و سخن مرشد نمايد تنبيه او چيست ؟ آن جماعت گفتند كه : گوشت بدن او را خام خواهيم خورد . . . و برين نيت الله الله كشيدند . ( نقل از خلاصة التواريخ )