على اكبر سعيدى سيرجانى
مقدمه 15
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى )
شبنامههاى تهديدآميزشان كه " به شهر راهش نمىدهيم " و سوگند غلاظ و شدادى كه " زن طلاق هستيم اگر بگذاريم قوام الملك وارد شهر شود " و پيشبينى نويسندهء گزارشها كه " مشكل است مردم بگذارند قوام الملك وارد شيراز شود " و سرانجام خواندن اين خبر كه " امام جمعه و ميرزا هدايت الله جمعيت زيادى از ريشسفيدان را جمع كرده تا يك فرسخى شيراز به استقبال قوام الملك رفتند و او را با احترام زياد وارد شهر كردند " و خبر متعاقب آنكه " هر روز از جميع طبقات به ديدن قوام مىروند و در منزل او ازدحام مىشود " ، بر حيرتتان بيفزايد و به ياد افعيهاى جهنم بيفتيد كه دوزخيان از مارها بدانها پناه مىبرند . شايد با خواندن خبرهاى متواتر و فروان نظيرى از اين قبيل كه سارق دست بريده دوباره دزدى كرد ، گوشش را هم بريدند ، يا الواطى كه يك دست و يك پايش را قبلا به جرم شرارت بريده بودند بار ديگر مست كرده و چهار نفر را زخم زده است ، يا دزد بدام افتادهء دست بريدهاى كه باز هم به دزدى رفته است آن هم در خانهء فراشباشى حكومت ، يا قدارهكش شرورى كه از مشاهير الواط است و با اينكه سابق يك دست و پاهاى او را بريدهاند و يك بار هم به گلولهاش بستهاند و زخمهايش بهبود يافته و از مرگ جسته است ، بار ديگر در صحن شاه چراغ با الواط ديگر بجان هم افتادهاند و باز هم علاوه بر چند ضربهء كارد دو گلوله هم خورده است ، و هنوز هم باكى ندارد و سر عربدهجويى دارد ، به ترديد افتيد كه راه قطعى علاج دزدى و شرارت چيست ؟ شدت عمل و مجازات فورى يا تربيت درست و بهنجار و هماهنگ ؟ شايد مطالعه اخبار مربوط به يهوديها در جريان حوادث اين سى ساله احساسات بشر دوستانهء شما را ديگرگون كند كه چرا اين اقليت سرگردان و دائما در وحشت يك قران درآمد نامشروع را بر دو قران درآمد مشروع ترجيح مىدهند و اين چه حرص پولى است كه بنى اسرائيل را به همدستى دزدان مىكشاند ، و اغلب اموال دزدى از خانههاى اين عاليجنابان كشف مىشود و حتى معبد و مسجد خود را نهانخانهء اموال مسروقه مىكنند ، و از اين بالاتر غالب مستانى كه كارشان به شرارت مىكشد و شرح آشفته كاريهايشان بسيارى از صفحات اين مجموعه را سياه كرده است ، از محله محصور اين بزرگواران بيرون مىآيند و چرا با اطلاعى كه از سختگيرى حكومت دارند ، و نفرتى كه نگاه مردم نثار رهگذارشان مىكند ، و بيمى كه از فتواى قتل و كشتار محافظان شريعت محمدى دارند ، و تعهدى كه به حاكم وقت مبنى بر خوددارى از فروش عرق سپردهاند ، باز دل از اين منبع درآمد نمىكنند و زندگى را بر خود تباه مىسازند ؟ اين چه طبيعت تقلبپسند و حرص سوداگرانهايست كه به جان اينان افتاده است ؟ شايد با خواندن اين گزارشها به مقايسهء رفتار متفاوت مردم با اقليت ارمنى و اقليت يهودى بپردازيد ، و به همان نتيجهء البته نادرستى برسيد كه هيتلر آتش آشيان رسيد .