محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
45
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
امراى با شوكت و ضماير مقرّبان صاحب قدرت رسوخ تمام يافته بود و صورت واهمهء آنجماعت در آيينهء ضمير صاحب تاج و سرير جايگير شده بتوهّم آنكه ناگاه بعضى از آن گروه ، عنان اختيار يكى از پادشاهزادگان صاحب شكوه بدست اقتدار گرفته لواى استقلال برافرازد و باعث حدوث فتنه و فساد و موجب وقوع آشوب و عناد گرديده زمانهء بىاعتبار چنان كه عادت اوست بتربيت ديگرى پردازد ، پادشاه ذى حميّت را عرق غيرت و انانيّت به حركت آمده مدلول كلمهء الملك عقيم را كار بست و بمصداق كريمهء « وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ » « 1 » ، دفع فساد قريب الامكان آن طايفه را پيش نهاد همّت ساخت و جميع پادشاهزادگانرا صغيرا او كبيرا هر يك را بنوعى از ميان برداشت . هر كدام كه در اردوى معلّى بودند مثل سليمان ميرزا و امام قلى ميرزا و سلطان مصطفى و غيرهم بيكى از تركان داده قاصد حيات او گشت و هر كدام كه در بلدى از بلاد تشريف داشت شخصى را فرستاد و بساط زندگانى او را در نوشت . از آن جمله سلطان حسن ميرزا كه اسنّ اولاد شاه سلطان محمد بود و بفرمان شاه دين پناه حاكم مازندران گشته ، بعد از فوت شاه دين پناه ديوسيرتان مازندران با شاهزاده اظهار سركشى و عناد كرده از آن ملك بيرون آمد و در طهران بسر ميبرد و سلطان حسن پادشاهزادهاى بود بكمال و جمال حسن سيرت و صورت آراسته ، در سن هجده سالگى ماه چهارده را خجل ميساخت . چهل و چهار قورچى را فرستاد كه از هر طرف بيست و دو نفر از آن قوم تيره اختر طنابها در گردنش كرده آفتاب عمر عزيزش به مغرب افول و زوال رسانيد . القصه بر هيچ يك از برادران و برادرزادگان ابقا نفرمود مگر برادرش شاه - سلطان محمد كه در آن اوان در شيراز تشريف داشت و پس از آنكه خاطر جمعيت
--> ( 1 ) - سورهء 2 آيهء 251 ( به قياس قران مجيد تصحيح شد ) .