محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
608
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
كمترين پادشاهيم ، ما را چه مرتبه و شأن آن باشد كه پادشاه عالميان ركاب ظفر انتساب به استقبال ما برنجاند . معهذا ، خان « 1 » كارى هم نكرده كه مستوجب تحسين و اين تعظيم باشد « 2 » . نواب والاجناب ازين حركت درهم نشد و به وجهى ملايمى مهدى قليخان را تسكين داد . اما در آن چند روز حكومت الكاى همدان و ولايت على شكر به او شفقت فرموده به همدانش فرستاد . و در تاريخ سنهء ثلث و الف كه شائبهء خللى در اساس متابعت و مصادقت حاكم حويزه و ششتر ، امير مبارك عرب ظاهر شده بود خان عاليمكان فرهاد خان و اعتماد الدولة العليه ، حاتم بيگ با سپاه ظفر پناه كه عدد ايشان به ده هزار رسيده بود بدان ولايت رفته امير مبارك را از باديهء خلاف و نفاق ، بسرچشمهء ائتلاف و اتفاق آوردند و همچنين در وقتى كه موكب ظفر طراز [ در ] محروسهء شيراز تشريف داشت ، يوسف بيگ ولد قليخان قورچى باشى كه حاكم ابرقوء بود و با يعقوب خان دم از موافقت ميزد ، بعد از انهدام اساس استيلاى او « 3 » توهمى بخاطر راه داده در قلاع ولايت كرمان متحصن گشته بود ، فرهاد خان با اندك لشكرى رفته بعد از وقوع مراسم جنگ و جدل ، يوسف بيگ را بدرگاه جهان پناه آورد . و فرهاد خان بواسطهء قوت طالع ارجمند و سعادت كوكب بخت بلند به خصوصيتى چند مخصوص است كه هرگز نسبت بهيچيك از مقربان و مخصوصان پادشاهان را واقع نبوده ؛ اولا شمهاى از آنچه مذكور شد و ملوك ذوى الاقتدار بسيارى از مقربان را برتبهء فرزندى رسانيدهاند ، مثل آنكه پادشاه جليل شاه اسمعيل ، دورميش خان را رتبهء فرزندى داده بود ، اما هرگز از جائى كه آمدى پادشاه او را استقبال نفرمودى . ديگر آنكه سدره جناب ، ممالك محروسه را دو نصف ساخته بود ، نصفى از فرهاد خان بود و نصفى ديگر را ساير امراء ضبط مينمودند . ديگر آنكه بعضى از امراء
--> ( 1 ) - م : خان مزبور . ( 2 ) - م : اين تحسين و تعظيم باشد . ظاهرا اين عبارت صحيحتر به نظر ميرسد . ( 3 ) - د : استيلاى يكى از او .