محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

571

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

اقامت داشت ، مردم را گمان شد كه سپاه قزلباش است . اما بنابر حزم و احتياط ، بعضى محلات كه قريب به قلعه است و مردمش قوتى داشتند اهل و عيال و از اسباب و مال آنچه توانستند به قلعهء عميدى كه بر طرف شمال شهر واقعست كشيدند و چون روز شد و ظاهر شد كه لشكر اوزبك است ، مردم سراسيمه گشته و دست و پا گم كرده فرصت آن نيافتند كه سلاح بهم رسانيده بمدافعه پردازند . القصه از مردم محلات هركرا فرصت بود كه خود را به قلعه رساند دست و پائى زد و اكثر مردم از آن دهشت چنان آشفته و سرگشته بودند كه نتوانستند مفرى و مناصى بهم رسانند و حاكم و كلانتر نيز به توهم آنكه اگر مردم در قلعه بسيار شوند ناگاه مدتى در بندان شود و آزوقى « 1 » و غله‌اى كه در قلعه هست كفاف نباشد ، مردم را به قلعه راه نميدادند . بنابرين مردم را ناچار شد كه به قدر مقدور با اوزبكان در مقام [ مقاتله ] و مجادله آيند « 2 » و چون مكرر عبد المؤمن خان به قصد تسخير سبزوار آمده بود و از سبزواريان نهايت سركشى ديده از ايشان متضرر گشته بودند ، اين نوبت در مقام انتقام آمده به قتل عام فرمان داد و گرفتار شدن امراى او در جاجرم علاوهء مادهء خشم و قهر او گرديده آتش غضبش اشتعال يافت و كينهء ديرينه كه در سينه داشت نسبت به شيعيان سبزوار بفعل آورد . و اين قضيه در روز دهم محرم الحرام سنهء اربع و الف كه روز عاشورا بود وقوع يافت و آن ناپاك بىباك در آن روز ، نسبت پيروى « 3 » به منسوبان يزيد پليد عليه اللعنة و العذاب الشديد درست كرده آنچه آن سگان جهنم در كربلا به حضرت امام حسين عليه السلام و اولاد و اتباع عاليمقام كردند ، در سبزوار به سادات و شيعيان و محبان اهل بيت به عمل آوردند ؛ چنين استماع رفت كه از وقت صبح تا نيمروز اوزبكان تيره روز بكشتن و خون ريختن دست برآورده جوان و پير و صغير و كبير ، حتى طفلان شيرخوار و بستگان گهواره را كشتند و عبد المؤمن متوجه

--> ( 1 ) - م : آذوقه . ( 2 ) - هر دو نسخه : آمدند . ( 3 ) - م : پرورى .