محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
25
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
تبيين اين حكايت و تقرير اين روايت آنكه در آنوقت كه افشار آقا بوسيلهء اخبار اين واقعه بآستان بوسى پادشاه جهان پناه سرافراز گرديد ، زياده از هفت نفر از ملازمان اخلاص پيشه و معتقدان صافى عقيدت صادق انديشه در ملازمت نوّاب فلك جناب نبودند و بيست و نه تن از قراداقيان حراست فن ، در قلعه بنگهبانى آن دوحهء چمن جهانبانى و نهال گلشن كامرانى بفرمودهء خليفه انصار قراداقلو قيام و اقدام مينمودند . بعد از تدبير و تفكّر ، بمطاورت آن هفت تن كه از فدويان بودند ، جمعى كه در سلك صوفيان قديم انتظام داشتند و در خارج قلعه بسر ميبردند طلب داشته بامداد ايشان ، آن بيست و نه تن ، دو كس و سه كس را به جائى محبوس ساختند و خليفه انصار استشمام رايحهاى ازين قضيه نموده جمعى را به اندرون قلعه فرستاد كه نوّاب را محافظت نموده كسى را پيش او نگذارند و اين جماعت هر كدام به بهانهاى پيش ميآمدند و گاه دو تن و سه تن بوسيلهاى آمده در مقام قيد نوّاب ميشدند . اما نوّاب اين مقدمه را فهميده هر كه آمد صوفيان او را بآنجماعت محبوسه ملحق گردانيدند و هيچ كس را نگذاشتند كه خبرى بيرون برد . چون خليفه انصار ديد كه هر كه به اندرون قلعه رفت مانند سفر آخرت مراجعتش ممكن نيست دغدغه و تفرقهاى بىنهايت بخاطر راه داده مستغرق بحر تفكر گرديد كه ناگاه درين اثنا علامات سعادت آيات وصول بعضى از امراء صدر قبول مثل سلمان خليفه شاملو و فرخ زاد بيك كنگرلو و احمد بيك ايشيك آقاسى با بعضى از اكابر و متعيّنان تازيكيّه مانند ميرزا محمد منشى و امير شاه قاضى مستوفى و غيرهما ، مصحوب جمعى كثير از قورچيان و غازيان ظاهر شد و اضطراب و اضطرار خليفه انصار مانند دولت و اقبال نوّاب نامدار روى در تزايد و تصاعد نهاده و گاه انديشهء فرار بر ضميرش مستولى ميگرديد و گاه داعيهء تمكّن و قرار بخاطر مىآورد و