محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

20

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

صفحهء اقبالش كشند و اينجماعت كه اين حكايت استماع نمودند شخصى از معتمدان بحضور آن گروه مغرور فرستاد [ ه ] پيغام دادند كه با وجود اسمعيل ميرزا ، ديگرى را پادشاه دانستن محض غلط است . آنجماعت در جواب گفتند كه الحال سلطان حيدر كه ولد رشيد شاه دين پناهست اينجا حاضرست و اكثر امرا كه عمدهء اركان دولتند بمتابعت و مبايعت او قرار داده‌اند و تا قلعهء اسمعيل ميرزا مرحلى بعيد و مسافتى مديد است و هيچ عاقل نقد مال بنسيهء استقبال بدل نكند . ديگر آنجماعت فرستادند كه اينمعنى اظهر من الشمس است كه جمعى كثير اتفاق نموده‌اند [ و ] اسمعيل - ميرزا را از قلعه بيرون خواهند آورد و بيرون آمدن آنجماعت موجب وقوع مخالفت و باعث ظهور مخاصمت خواهد شد و بىشبهه نزاع و عناد فيما بين مثمر فتنه و شين است « وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ » « 1 » ، بلكه مهم منجر بقتال شده بسيار « 2 » تنى بىسر و بيشمار سرى خاك رهگذر خواهد شد و آن طبقه بقبول اين سخن رضا ندادند « وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا » « 3 » . پس ايشان گفتند كه چون انديشهء صواب آميز [ 11 ] ما را اعتبار نميكنند و بفكر خطا انگيز خود عمل مينمايند « اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ » « 4 » پس از اين معارضات صورت خلاف و نزاع در مرآت ضماير امراى عظام و اركان دولت ابد انجام سمت ارتسام يافته رايت مخالفت و مخاصمت برافراشتند و هر يك از آن جماعت باستظهار يكى از شاهزادگان عاليمقدار ، رقم استيلا و استقلال بر لوح خيال نگاشتند و مجموع دو گروه شده زمره‌اى كه عمدهء ايشان امراى استاجلو و توابع بودند و حسين بيك يوز باشى با آنكه للهء مصطفى ميرزا بود بايشان متفق گشته بر سلطنت شاهزادهء خجسته سير سلطان حيدر اجتماع نمودند و فرقهء ديگر باتفاق اكثر امراى عظام كه قوايم اركان تخت سلطنت بوجود ايشان قايم بود با اكثر ايماق شاملو ، بپادشاهى

--> ( 1 ) - سورهء 2 آيهء 191 . ( 2 ) - م : بسا . ( 3 ) - سورهء 9 آيهء 74 . ( 4 ) - سورهء 41 آيهء 40 .