محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

371

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

امّت خان ، چون برين حادثه اطلاع يافت ، سراسيمه‌وار ، با متابعان و مخصوصان ، پناه به آستانهء متبركه برده روضهء مقدّسه را با عماراتى كه پيرامن آن واقعست ، حصار خود ساختند . و بعد از آنكه اوزبك بسيار به شهر درآمدند دروازه را گشوده سلطان زاده به شهر درآمد و لشكرش تمامى در آن بلده ريخته دقيقه‌اى از دقايق قتل و غارت فرو نگذاشتند و بهر كه رسيدند ، از ترك و تازيك ، او را برهنه كرده سرش با يراق برداشتند و بعد از آن ، روى به آستانهء مطهره آورده همان شيوهء ستم و بيداد را از دست ندادند و رعايت ادب و تعظيم نكرده كمال بىحيائى و بىاعتقادى بظهور آوردند و امت خان با اتباع دست از جان شسته و دل از جان برداشته از اول چاشت تا هنگام شام ، با آن گروه بدفرجام ، در صحن آستانهء حضرت امام عليه السلام كارزارى كردند كه خون مانند سيلاب روان شده تا به اندرون حرم رسيد و امّت خان ، بنفس خود موازى چهل پنجاه اوزبك را از پاى درآورده از آب تيغ به آتش دوزخ رسانيد . عاقبت از هجوم آن طايفهء شوم ، زورق حياتش در آن لجّهء خون غرق شده ازين گرداب فنا ، رخت بساحل بقا كشيد . پس از آن اوزبكان ، بىتحاشى به آن روضه درآمده جماعتى از سادات عظام و خدّام كرام كه به آن روضه پناه جسته بودند ، همه را دستگير كرده بيرون كشيدند « 1 » و مصدوق « جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً » « 2 » به عمل آورده نهايت خوارى و بىعزتى ، نسبت به آن عزيزان كردند . چنين استماع رفت كه درين وقت كه اوزبكان ، بروضه درآمده مردم را ميگرفتند شخصى دست در پنجره‌اى كه بر قبر مبارك حضرت محيط است زده بود و اوزبكى او را ميكشيد و او بهيچوجه دست از پنجره نداشت . آخر تيغ كشيده آن شخص را همانجا كشت چنانچه اثر خون بقبر رسيد و اصلا رعايت ادب نكرد ،

--> ( 1 ) - م : بيرون كشيد . ( 2 ) - سورهء 27 آيهء 34 .