محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

353

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

بكشيم و باتفاق شكارى بدام آوريم ؟ و اين مقدمه را التزام نموده هرجائى و مأوائى كه اوضاع و خصوصيات آن مقام ، بطبع شريفش خوش آمدى ، آن عبارت را تكرار نمودى و نوعى فرمودى كه آن كلمات ، در ميان جمع بسمع خان رسيدى و در اثناى اين حالات و اظهار اين مقالات ، احيانا تراكيب مكيفه ، مثل فلونيا و ساير مفرحات تمام اجزاء با ميوه‌هاى لذيذ شاداب و مربيات معطر بمشك و گلاب و انواع تنقلات و اقسام تكلفات ، مصحوب محرمان اخلاص پيشه و معتمدان امانت انديشه از جهت خان بقلعه ميفرستاد ، تا آنكه روزى شخصى را كه كمال محرميت و اختصاص داشت ، با بعضى از متكلفات خسروانه ، كه از قبيل « ما لا عين رأت و لا اذن سمعت » بود ، بقلعه فرستاده پيغام كرد كه غرض اصلى از توجه موكب نصرت ورود به اين حدود ، نه ملك و نه مال و نه حصول اسباب امانى و آمال بود ، بلكه مطلب اعلى و مقصد اقصى ، غير ازين نبود كه خلاف سخن بعضى از اركان دولت و مقرّبان حضرت كه مكرر بعرض رسانيده‌اند كه يعقوب خان را امارت و حكومت فارس در مقام اغترار [ 194 ] و استكبار آورده و علم سركشى و خلاف افراخته نسبت به اين دودمان خلافت مكان ، طريق صوفيگرى و اعتقاد نمىپيمايد و بدست عجب و نخوت ، ابواب تكبر و نفاق بر روى روزگار جهالت آثار خود ميگشايد ، ظاهر شود و قول اين محب مخلص كه بارها [ با ] اين جماعت مفتن ، معارضه كرده و اعتماد بريكجهتى و اخلاص تو كرده ايشان را به اين مقدمه الزام داده كه من هواخواه درست اعتقادى مثل يعقوب خان ندارم و به همه ابواب اعتماد من بروست و چون يقين است كه بواسطهء آنكه اركان دولت بر تو حسد دارند و نسبت به تو در مقام نفاق و عداوتند ، ترا آمدن بپايهء سرير معلى متعذر بود ، بنابر آنكه مدّعاى اين جماعت نقيض غلط بيرون آيد و ما را فى الجمله ميل ديدن شيراز بود ، به اين طرف حركت كرديم . اكنون در عالم مروت و حقيقت خوب نباشد و خلاف قاعدهء انسانيت بود كه ما بواسطهء اظهار وفا و حقيقت تو ، به اين