محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
278
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
انتساب بهمهء ابواب خاطر جوئى حقيقت مآب كرده به همان دستور ، در اكرام و احترام او كمال توجه مبذول داشت و آن عدم موافقت و ترك مرّوت را به روى او نياورده همه را نابوده انگاشت و همچنان بر مسند استيلا و استقلال متمكّن بوده سر رشتهء انتظام مهمّات سلطنت برأى او منوط و ارادهء او مربوط بود ، تا در قشلاق قراباغ بتاريخ شهر ذى حجهء سنهء خمس و تسعين و تسعمائه ، كه به فساد بعضى از ارباب عناد و شقاق ، شاهزادهء آفاق ازين منزل ناپايدار به « جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ » « 1 » انتقال فرمود و خان مرّوت دستگاه به گمان بعضى از مقرّبان ، از آن فعل شنيع آگاه بوده علّت بطبيعت داد و مانع تضييع آن اوصاف البديع نگرديد و دفتر تربيت و مكرمت شاهزادهء عالى منزلت را بر طاق نسيان نهاده حقوق را بعقوق مبّدل ساخت و آن عوارف و اصطناع و عواطف و انتفاع كه در آن مدّت نسبت به او سمت صدور « 2 » يافته بود همه را كان لم يكن انگاشته ، قدر آن نشناخت كه « النعمة مجهولة ما دامت محصولة فاذا فقدت عرفت » . لا جرم مكافات آن كشيد و جزاى آن كافر نعمتى به دو رسيد و پس از آن همواره انگشت حسرت و ندامت بدندان حيرت گزيده تأسف بسيار و تلهف بيشمار بر ضمير كسير و قلب فسادت تأثيرش مستولى گرديد و قدر آن نعمت پس از فوت شناخته چارهاى جز اصطبار و استغفار نديد و پيوسته مضمون اين مثل ورد زبان تأسف بيانش گشت و بعد از آنكه مسند جهانبانى از شرف ذات ظلّ يزدانى حمزهء ثانى عارى و عاطل ماند و شاهزادهء خورشيد لوا ابو طالب ميرزا بر سرير گردون نظير وكالت نفس پادشاه مشترى ضمير تمكّن يافت و قايم مقام برادر عالى گهر گشته پرتو انوار معدلت و مكرمتش « كضوء الشمس فى صدر النهار » بر ساحت امنيّت عالم و عالميان تافت ، كوكب اقبال عليقليخان از حضيض و بال به اوج رفعت و جلال رسيده مجددا ملحوظ عين التفات شاهزادهء كيخسرو صفات آمده همچنان در مقام حشمت
--> ( 1 ) - سورهء 3 : آيهء 15 . ( 2 ) - م : طهوز .