محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
272
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
سنانهاى رمح و مه سر علم * چو روى نگين بود و نوك قلم ز بس تيره ابر اين سپهر كبود * پر از دود چون سقف گلخن نمود درين نوع شبى ، كه مانند بخت مخالف سياه و چون روزگار ظالم تيره و تباه بود ، متوجه دار السلطنه گرديدند و هنوز ثلثى از شب مانده بود كه نواب پادشاه با امراى ظفر دستگاه ، بر در دولتخانه رسيدند و همين كه قاپوچيان خبردار شدند ، با قورچيان كشيك ، در را گشودند و حضرت پادشاه ، با شاهزادهء وكالت پناه و از امراى عظام قزلباش ، نواب ركن السلطنه على قليخان قرداش و اسمعيل قليخان يلداش و شاهوردى خليفه انا للو و احمد سلطان آسايش اغلى و رضا قلى بيگ ايشيك آقاسى باشى و حسن سلطان ولد شاهوردى خليفه شاملو و از وزراى كرام ، ميرزا محمّد منشى كه اعتماد الدوله بود و ميرزا لطفى مصاحب را به اندرون دولتخانه برده درها را بستند و يك متنفس ديگر را از ترك و تازيك نگذاشتند . پس از آن ، نواب اعلى را با شاهزادهء عاليجاه ابو طالب ميرزا بحرم محترم برده باقى حضرات را در بالا خانهاى كه نواب شاه اسمعيل بر بام طويله ساخته نشانيدند و جمعى از قورچيان معتمد را موكل ايشان ساختند و امراى عالى منزلت و وزراى متعالى مرتبت ، خوف و خشيت بىنهايت بخاطر « 1 » راه داده منطوق « يا وَيْلَنا قَدْ كُنَّا فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا » « 2 » ، بر زبان تأسف بيان آورده به وادى فكر و انديشه پرداختند . بعد از زمانى كه شاهزاده عباس ، بادراك ملاقات پدر بزرگوار و برادر عاليمقدار فايز و بهرهمند گرديد ، بايوان چهل ستون تشريف آورده بر مسند سياست نشست و نخست جناب وكيل السلطنه خان قرداش را بحضور متضمن السرور طلبيده ، بمعرض خطاب و عتاب درآورده بعد از كلمهاى چند مشتمل بر سؤال و جواب اشارت بكشتن
--> ( 1 ) - بىنهايت خاطر ( 2 ) - سورهء 21 آيهء 97 .