محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
232
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
كارزار و متشمر جنگ و پيكار گرديدند و بدست و بازوى جلادت و نيروى مبارزان ميدان شجاعت ، بساط مدارا و مؤاسا در نورديدند . دو لشكر نگويم ، دو درياى كين * تزلزل فكن در زمان و زمين ز شمشير و خنجر عيان كرده موج * رسانيده فوج از تلاطم به اوج به جوش آمدند آن دو درياى رزم * همه عزم خون ريختن كرده جزم ز هر سو صف آراستند آن گروه * صفى همچو الوند كوه از شكوه كشيدند شمشير كين از نيام * رساندند از مرگ با هم پيام گه از طعن نيزه ، گه از ضرب تيغ * فكندند از يكدگر بيدريغ نهادند از بس به خاك هلاك * مصور « 1 » بساطى شد آن سطح خاك ز خون دليران در آن رزمگاه * فلك كرد غازه رخ مهر و ماه كشيدى به چشم زحل هر زمان * بميل سنان سرمهء اصفهان [ 129 ] و بعد از لوازم كشش و كوشش ، قوم ارشلو ، بىباكانه و چون گرگ ديوانه ، از سر جان گذشته و دل بر هلاك نهاده جنگهاى مردانه كردند . عاقبت شكست بر لشكر امراء افتاده پشت بر معركهء قتال كردند « 2 » و روى به راه گريز آورده آن گروه بىباك ايشان را تعاقب نموده بحوالى شهر رسانيدند و بعضى از امراء كشته گشته برخى را دستگير كردند و خيلى از آن سپاه را كشته و مجروح ساخته ، عاقبت بر گرديدند . از لشكر امراء كه دو هزار كس بودند ، هزار و هشتصد نفر بقتل آمدند و باقى بهزار فلاكت خود را خسته و مجروح به شهر انداختند . مقارن اين حال ، موكب جلال پادشاه فريدون خصال بحوالى شهر رسيد و اكابر و اعالى و اشراف و اهالى بلوازم استقبال پرداختند « 3 » و استيلاى غلامان بسر حدّى رسيده بود كه اراده كرده بودند كه دروازههاى شهر را بسته بمحافظت
--> ( 1 ) - م : تصور ( 2 ) - م : كرده ( 3 ) - م : شتافتند