محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

227

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

يكى بحر خون گشت آن دشت كين * چو بحر فلك شد محيط زمين ز امواج بحر آن تن كشتگان * فتادند چون خوار و خس بر كران در آن عرصهء پر ز خوف و خطر * اجل گشت بر كشتگان نوحه‌گر درين اثنا ، يكى از برادران پير غيب خان ، قراخان سلطان نام كه بدلاورى و تهور و بهادرى و تكبر شهرت تمام داشت ، مركب جرأت و جلادت بميدان مبارزت راند [ ه ] پس از ارتكاب امورى كه از مراسم شجاعتست كمانى مانند قوس قزح [ بر ] سر دست گرفته و تيرى چون شهاب درو پيوسته به زخم پيكان ، چند كس را از ميدان نبرد به در كرد . ناگاه يكى از پيادگان حسن سلطان مركبش به تفنگ زد و آن پهلوان از اسب جدا شده لشكريان هجوم آورده او را بدر بردند ، اما اسبش با زين و لجام مرصع [ 126 ] بدست پياده‌هاى اينجانب درآمد ، و قرا خان سلطان ، بر مركب ديگر سوار شده از غايت اعراض تيغ انتقام از نيام آرام كشيده بر آنجماعت تاخت و يك دو كس را بضرب شمشير از پشت زين به روى زمين انداخت . بر هر طرف كه حمله ميكرد شكاف در صف دليران مىفكند ، و بهرجانب كه روى نهاد ، نهال آمال پردلان را از بيخ و بن برمىكند و چون آثار شجاعت كامل بظهور رسانيد و شيران معركه را از پيش صف رمانيد ، مرشد قلى سلطان از يكطرف ميدان مانند پيل دمان آهنگ جنگ او كرده مركب از جاى برانگيخته « 1 » و سوارانى كه پيرامن قراخان بودند از يكديگر فرو ريختند و او يكه در ميدان بايستاد اما تا رسيدن مرشد قلى ، قراخان بضرب تفنگ يكى از پيادگان بر خاك افتاد و پس از كشته شدن او ، سپاه تركمان و استاجلو را قدم ثبات و قرار متزلزل شده روى به منزل فرار نهادند و خود را بجهد تمام در شهر انداختند و فى الحال دروازه را بسته به استحكام برج و باره پرداختند و پير غيب خان پس از قتل برادر ، در غايت آزردگى و دماغ خشكى آنشب را به روز آورده

--> ( 1 ) - برانگيخت .