محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

218

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

قضا جريان از موقف سلطنت و جلالت به اسم شاهوردى خليفه شرف صدور يافت كه به دار المؤمنين كاشان رفته به حراست و حكومت آن بلده قيام نمايد و جناب خلافت مآب قصبهء نطنز را حسب الحكم مطاع به ولدار جمندش حسن سلطان كه در آن اوقات بمنصب عالى مراتب قورچى شمشير خاصهء شريفهء اعلى سرافراز شده بود گذاشت و متوجه كاشان گشته در آن بلده طيبه رحل اقامت افكنده علم حكومت برافراشت و حسن سلطان باستظهار عمّ عاليمقدار لواى اقتدار برافراخته صداى كوس استقلال ازين طاق مقرنس گذرانيد و نداى عدالت و حسن سلوك در آن قصبه و بلوك به گوش اقاصى و ادانى رسانيد و چون فضاى مسرت فزاى دار المؤمنين كاشان وسعت گنجايش قشون و لشكر خليفهء معدلت گستر نداشت و از اينجهت هم رعيت و هم سپاهى از ضيق محال ، مجال استقرار و استراحت نداشتند ، اين مضمون معروض رأى استادگان پايه سرير عرش نماى گرديده امر عالى نواب شاهزادهء سپهر جناب به اين مضمون شرف نفاذ يافت كه چون ولايت دينور و چمخال كه الكاى وسيع عريضست ، و بعد از سولاق حسين تكلو كسى مباشر حكومت آن حدود نگشته « 1 » شاهوردى خليفهء كاشانرا گذاشته با سپاه و قشون بامارت آن ولايت فرمايد و اطاعت اين حكم مطاع لازم الاتباع اگرچه بر خليفه و اتباع شاق مينمود ، اما مخالفت و امتناع در حيز قدرت و حيطهء مكنتش نبود . لا جرم ، متابعت فرمان نموده بار ديگر از كاشان به نطنز آمد و كوچ و اوراق را برداشته متوجه ولايت مذكوره گرديد و بعد از وصول [ به ] سرحد « 2 » ، و اقامت در آن بلد ميانهء خليفه و پير غيب خان قواعد محبت و و داد و شرايط يكجهتى و اتحاد استحكام يافته سلسلهء مصادقت و موأنست انتظام پذيرفت فيما بين لوازم خصوصيت و مراسم صحبت بظهور رسيد و بنابرين كه آن ولايت در كمال خرابى و پريشانى بود ، اكثر اوقات ، [ 121 ] نواب خلافت سمات و

--> ( 1 ) - د : نگشت . ( 2 ) - د : سرحد .