محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

192

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

محمد سلطان ترخان كه حاكم ساوه بود ، و محمد صالح ميرزا و محمد امين سلطان كه در دليجان و محلات حكومت مينمودند فرستاده از ايشان استعانت و استمداد نموده و همچنين كورشاه على ، برادر مرتضى قليخان و بوداق بيگ عز الدين لوكه در آن نواحى بودند با اعراب چاولى و حجوانى بمدد رسيدند . اما تا آمدن اين جماعت فلك بازيچه غريبى كرد و يوسف بيگ بىهيچ مقدمه‌اى كشته شد . بيان اين قضيه آنكه ، در وقتى كه بيگ بحصول اسباب قلعه‌دارى پرداخته ، جمعى كه در آنجا بودند بايشان و امير سيد و هر كس را فراخور حال ، يراق و استمالت ميداد . جماعت تفنگچيان را بحضور طلبيده و هر يك را نوازشى ميكرد و بمواعيد دلفريب ابواب لطف بر روى اميد ايشان ميگشاد . اين پهلوانان همه با تفنگهاى پر كرده و فتيله افروخته به نظر آمده بودند و در مقابل او صف كشيده و يوسف بيگ به نظر عزت در آن عزيزان ميديد و هر يك را به زبان تفقد و تكلف مىنواخت . قضا را تفنگ يكى از آنها بجانب يوسف بيگ بود ناگاه به حركت شخصى ماشه به محل خود رسيده بىاختيار مهره [ 106 ] تفنگ به او رسيد و فى الحال بر جاى فسرد و از مردن او اضطراب تمام بخاطر اهالى قلعه راه يافت و خليفه نيز كه اين خبر شنيد ملاحظهء حزم كرده يكدو روز عزم رزم نفرمود و مهم قلعه‌گيرى در عقدهء تعويق و تعطيل ماند . در آن دو روز امراى تركمان بمدد رسيدند و در ظاهر دروازهء فين نزول نموده از فوت يوسف بيگ كمال تحسر و تأسف ، ايشانرا روى داد و چون قلعهء جلالى يك در در حوالى فين دارد ، آنجماعت اكثر از آن در ، شب باندرون قلعه رفتند روز ديگر جنگى در غايت صعوبت بوقوع پيوسته ، موازى دويست نفر از تركمان كشته شد و مردم كاشان شاديانها زده شاديها كردند و اظهار خوشحالى و مسرت كرده زبان طعن بر محمد خان و اتباع گشودند ، از آن جمله مولانا حسن نامى خوانسارى كه