محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

190

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

يافت كه خليفه با قشون و اتباع خود به كاشان رفته آن بلده را از تصرف گماشتگان محمد خان انتزاع نموده بحكومت و محافظت آنجا اشتغال نمايد و برعايت رعيت و حمايت ساكنان آن مملكت باقصى الغايه كوشيده شرايط عدالت و انصاف بظهور رساند « 1 » . و خليفهء مشار اليه حسب الحكم مطاع لازم الاتباع ، لشكر به كاشان كشيده و در آنوقت يوسف بيگ ولد خرد محمد خان در كاشان بود چون از توجه خليفه اطلاع يافت . فرمود كه دروازه‌ها را بستند و بمحافظت شهر پرداخته ، هر دروازه را به امينى و هر برج را به صاحب تمكينى سپرد . اما اهالى مواضع كاشان ، چون از سلوك ناهنجار محمد خان و اتباع در آزار بودند بتصور آنكه بعد ازين فراغت خواهند داشت پياده‌اى چند از موضع سارو ، به خدمت خليفه آمده گرفتن شهر را تعهد نمودند و بعضى از مردم خليفه با پياده‌ها متفق گرديده نيم شبى ، از راه كاريزى كه آبش از شهر بيرون مىآمد « 2 » از ميان شهر سر بر آوردند و هماندم بدروازهء دولت رفته با جمعى كه به حراست اشتغال داشتند جنگ در پيوستند و چند كس از دروازه‌بانان كشته شده و مردم خليفه غالب گشتند ، قفل دروازه را بضرب نجق شكسته لشكر در شهر ريخت و فى الحال بر نقاره خانه دويده نقاره‌ها فرو كوفتند . درين شب غوغا و آشوبى در شهر كاشان افتاد كه ياد از روز قيامت داد ، يوسف بيگ كه از اين حادثه ناگاه آگاه گرديد ، با آنكه آنساعت بر سر سفره بطعام خوردن نشسته بود ، طعام را بجا گذاشته بر فور با اهل و عيال و متعلقان و پدرش « 3 » پاى برهنه خود را بقلعهء جلالى رسانيدند و از اكابر كاشان در آن شب امير سعد اللّه با ايشان موافقت نمود و خليفه و اتباع بخانهء محمد خان رفته و بر سر آن سفره نشسته طعامها را خوردند .

--> ( 1 ) - م : رسانيد ( 2 ) - م : درمىآيد ( 3 ) - م : متعلقان پدرش