محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

114

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

لواى تسلط برافراشتند وصيت اين فسانه به گوش مردم هر كرانه ميرسانيد كه شاه اسمعيل فوت نشده و بنا بر مصلحتى شخصى شبيه خود را بر جاى خود خوابانيده و از ميان غائب شده و عنقريب از بلاد روم يا هند ظهور خواهد كرد و جمعى كثير از جهّال عوام كالانعام ، اين خيال محال را اعتقاد كرده از هر طرف جاهلى غافل سر برداشت و جماعتى از مردم بيسامان پريشان بريشان جمع شده باعث تشويش خاطر اهالى هر بلاد و ديار ميگرديد و حكام آن حدود بدفع و رفع آن گروه مكروه كوشيده لوازم كشش بظهور ميرسيد . تصريح اين مقال آنكه در آن اوان ، اول مرتبه در ولايت سبزار و زمين داور كه از گرمسيرات ولايت قندهار و آن حدود است ، شخصى در كسوت قلندرى خود را بر مردم آنجا ظاهر ساخت كه من شاه اسمعيلم و ارادهء من آنست كه ممالك هندوستان را سير كنم و خصوصيات آن ملك برأى العين مشاهده نمايم و با اسباب سلطنت و پادشاهى شايد اين مطلوب ، وراى حجاب آرزو صورت نمينمود ؛ بنابرين درين لباس متوجه حصول اين غرض گشته‌ام و اين فسانه در ضمير بعضى از مردم آن محال جايگير شده طايفه‌اى از الوس هزاره و نكودرى ، به خيال حكومت و سرورى برو گرد آمده دست باعمال ناشايست دراز كردند و يكى از حكام آن سرحد باعانت و مدد اولاد امجاد شاهزادهء نامدار بهرام ميرزا كه حاكم قندهار و آن ولايت بودند لشكر بدفع آن قلندر كشيد و بعد از اندك ترددى قلندر كشته گشته كدو كجكول سرش كه از مائدهء عقل تهى بود بدرگاه معلّى فرستادند و بعد از چند گاه در نواحى همدان و آن ولايت مثل او ديگرى پيدا شده همان مزخرفات باطل و ترّهات لاطايل بر زبان ميراند كه من شاه اسمعيلم و از جانب روم مىآيم و درين صورت رفته بودم كه خصوصيات و متعلقات آن ممالك را بدانم و طريق تسخير و قاعدهء دار و گير آن كشور از روى تدبير معلوم كنم و بعضى از مردم آن نواحى ، اين هذيانات را باور