محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

74

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

و بواسطهء اندك ضعف باصره كه عارض ذات كاملة الصفاتش گشته بود علاوهء آن مقدمات شده ، بىدماغى و بىپروائى در تمشيت امور سلطنت مينمود و كما ينبغى بمراسم آداب جهاندارى و قوام اسباب پادشاهى و انتظام مهام و مرام رعيت و سپاهى و ضوابط خزانهء عامره و روابط استدامت دولت قاهره و استقامت ممالك و امنيت طرق و مسالك و ساير موجبات جهانبانى توجه فرمودن در حيّز قدرت و مكنت نوّاب فلك جنابش « 1 » نبود . لهذا نوّاب حليلهء جليله‌اش كه ملكهء رشيدهء مدبره و عاقلهء كامله كه در سرانجام امور جهانبانى بلقيس ثانى بود ، زمام مهمات سلطنت و استقلال و عنان مطيّات حشمت و اجلال بدست اقتدار آورده اختيار ملكى و مالى را پيش خود گرفت و شرايط حكومت و كامكارى و قواعد سياست و مملكت‌دارى و رواج و رونق و نظام و نسق سركار پادشاهى برأى جهان آرايش سمت تعلق پذيرفت و باستصواب و استظهار جناب وزارت پناه آصفجاهى ميرزا سلمان مهمّات ممالك محروسه را سرانجام ميدادند و ابواب عدالت گسترى و رعيت پرورى بر روى عامهء خلايق و يكجهتان موافق ميگشادند و اين معانى بهيچوجه مطابق مدعيات و موافق ارادات بعضى از امراى عظام و اركان دولت فلك قوام نبود و در مقام سركشى و عناد آمده گردن از ربقهء اطاعت و انقياد و فرمان ملكهء زمان ميكشيدند و از غايت نخوت و تكبّر بحكومت و تجبّر او سر مطاوعت فرود نمىآوردند . اما ظاهرا حفظ صورت كرده آداب رسوم پادشاهى و طريقهء لزوم هواخواهى را رعايت مينمودند و ضمنا در صدد ازالهء رقم تحكم و ازاحهء علل تسلط و تجشم او از صفحهء وجود بگز لك انديشه مىبودند « 2 » و اين قاعده در آداب اصحاب عدل مقرر و نزد ارباب عقل مسلّم است كه هرگاه خاطر پادشاه مايل بلهو و لعب و طبيعتش راغب بعيش و طرب باشد ، او را در دلها وقعى و در نظرها شكوهى نماند و انديشهء بأس و سطوت او از خاطرها زايل گردد و بيم سياست او از ضماير محو گشته از در جسارت « 3 » و

--> ( 1 ) - م : جناب . ( 2 ) - م : مىربودند . ( 3 ) - متن : درجهء مارت .