شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
به ديدهء انصاف بنگريم 64
نفثة المصدور ( فارسى )
« محتملست اضافهء « لگام » به « زين » از مقولهء اضافهء « نمد » يا « تبر » به « زين » باشد ، جز اينكه در دو تركيب اضافى « نمد زين » و « تبرزين » اضافه مقطوع و كسرهء آن حذف شده است ، و توجيه عبارت بر اين تقريب تواند بود كه : « صبر » به « اسپ » ، و « محنت » به « لگامى » مانند شده است ، و همچنانكه اگر « لگام » را زياده از حدّ دركشند ، اسپ تحمّل نكند ، و سرباز زند ، و ناتوان و درمانده شود ، « صبر » نيز چون « محنت » را بهنهايت ، و از حدّ تحمّل و طاقت بيرون يافت ، يكباره روى بگرداند و ناتوان شد ، « عنان » برتافت و شكيبايى از كف بداد ، و بيتابى و قلق آغاز كرد » . امّا وجوهى كه توجيه آن معلّم دقيق و منصف ! را هم از جهت لفظ و هم از نظر معنى عليل مىنمايد : نخست آنكه ، اگر « زين » را - به اجتهاد ايشان - مخفّف [ از اين ] بپنداريم بههيچروى « لگام » را به « زين » نمىتوان اضافه كرد ، زيرا بر اين فرض خود پيداست كه « لگام » به ناچار مسند اليه خواهد بود ، و لازم مىآيد كه « لگام » ، خود قدرت عنان برتافتن داشته باشد ! تا صبر بدان تأسّى كند و عنان برتابد ! حال آنكه « زين » در اين لخت در معنى « سرج » عربى بهكار رفته است ، جز اينكه بهقرينهء « آن » ، در لخت ديگر ، « از اين » را نيز بهياد مىآورد ، و اين خود نتيجهء اصرار و ولع نويسندهء كتاب بوده است ، بر آراستن كلام به بدايع لفظى و معنوى كلام ، از جمله « ايهام تناسب » . د ديگر آنكه ، چون لخت دوم اين عبارت - كه خود قرينهاى است براى لخت اوّل - بىاضافهء « تيرباران » به « آن » فاقد معنى است ، و آشكار است كه وجههء نظر مؤلّف نيز درآوردن لخت دوم ، بر مراعات موازنه و مقارنه و مماثله مقصور بوده است ، بىترديد اضافهء « لگام » به « زين » نيز مسلّم خواهد بود . سديگر آنكه ، اگر به گفتهء ايشان ، « زين » را ، در « زين محنت » ، مخفّف [ از اين ] ، و وجود « از » را لازم بگيريم ، در لخت دوم ، يعنى « وقار چون تيرباران آن آفت . . . » نيز ،