شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

به ديدهء انصاف بنگريم 59

نفثة المصدور ( فارسى )

معنى جملهء « تطرى كواعب » بر اين تقريب تواند بود كه : « دختران نارپستان ستوده مىشوند » ، و خود پيداست كه اين معنى مردود است ، و به‌هيچ‌روى مناسب مقام نيست ، و بيت را ، هم از نظر لفظ ، و هم از جهت معنى ، از سياق طبيعى و مساق معنى مفهوم و مربوط ، منحرف مىكند ، از نظر لفظ از آن جهت كه بعيد مىنمايد در بيتى چنين ، دو فعل آن معلوم باشد و سديگر مجهول ، و از جهت معنى از آن باب كه مقام و مقتضاى سخن در ارزش و تأثير اين تغزّل دلنشين ، و راه يافتن آن به سرمنزلهاى دور و دراز ، و قبول آن در نزد عامّه است ، و اين با مجهول پنداشتن « تطرى » مفهوم نيست . امّا از معنيى كه ايشان خود از « تطرى » فرموده‌اند ، نيك آشكار است كه آن را ثلاثى مجرّد پنداشته‌اند ، زيرا اگر ثلاثى مزيد فيه تصوّر مىكردند - چنان كه مذكور افتاد - معنى آن ، در صورت مجهول گرفتن ، « ستوده مىشوند » مىشد ، نه [ تر و تازه و خرّم ميشوند ] ، چنان كه ايشان افاده فرموده‌اند . حال از چه روى آن معلّم فاضل آشنا به دقايق لغت عرب ، فعل لازم « تطرى » را ، باوجود مجهول پنداشتن ، به [ تر و تازه و خرّم ميشوند ] معنى كرده‌اند ، خود دقيقه‌اى است كه من بنده ، با بضاعت مزجاة ، غور آن را درنيابد ، مگرنه آنكه « به قدر دانش خود هركسى كند ادراك » . 48 - [ ص 110 سطر 10 عظم ظاهرا غلطست و بجاى آن بايد ( عظم ) « 1 » گفت و آن بمعنى بزرگى و بر وزن عنب « 2 » است و عظم بر وزن قفل كه بعضى ميخوانند غلط بوده و آن بمعنى قسمت مهم و عمدهء چيزى است نه بمعنى بزرگى و غطامت « 3 » . ] عبارتى كه كلمهء « عظم » در آن به كار رفته ، و بىشكّ آن قاضى بصير با توجّه به مقام و موقع اين كلمه ، در باب غلط بودن آن ، حكمى چنين قطعى كرده‌اند ، اينست :

--> ( 1 ) - چنين است در اصل مقاله ، به فتح عين و كسر ظاء معجمه ، و به ظاهر غلط مطبعى است . ( 2 ) - چنين است در اصل مقاله ، به فتح عين و كسر نون ، و به ظاهر غلط مطبعى است . ( 3 ) - چنين است در اصل مقاله ، به جاى « عظامت » ، و به ظاهر غلط مطبعى است .