شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
به ديدهء انصاف بنگريم 54
نفثة المصدور ( فارسى )
آن معلّم فاضل را به وجه مربوط نقل كند : « . . . آن كوه كه باز با آنهمه تيزگامى به چند دم دراز بر بالاى آن گذرد ، و عقاب با همه تيزپرّى خويش ، همه بر دامن آن پرواز كند . . . » . د ديگر آنكه ، يادآور شود : در نظر من بنده معنى اين عبارت بر خوانندهاى كه با كتبى همانند نفثة المصدور سروكار دارد ، بسيار آشكار است و مفهوم ، و خالى از هرگونه دشوارى و تعقيد ، بدين تقريب كه : كوهى كه در بلندى چنان مىنمود ، كه باز با آنهمه سرعت سير و قدرت پرواز ، با چند دم ( : نفس ) طولانى بر قلّهء آن گذر مىكند ، و يا به تعبير ديگر ، باز كه برحسب معمول به يك نفس خود را به قلل شامخ مىرساند ، چون بدين كوه سر بر فلك افراخته مىرسد ، براى صعود به ستيغ آن ، به ناچار در طىّ راه چندين بار نفسهاى دراز برمىكشد و نيروى از دست رفتهء خود را تجديد مىكند . سديگر آنكه ، در باب اين تذكار كه : [ در حواشى كتاب اين عبارت معنى نشده ] يادآور شود كه در صفحهء 433 به معنى « دم » ( : نفس ) ، يعنى تنها لغتى كه احتمال مىرفته ، خواننده در معنى آن به شبهت افتد ، و اندك تأمّلى كند ، اشارت شده ، امّا از سر اسف - همچون موارد متعدّد ديگر - از نظر دقيق ! آن معلّم بصير نگذشته است . امّا اينكه [ احتمال ] دادهاند مراد از « چند دم دراز » ، [ چند آه طولانى ] باشد ، نظرى است مبتنى براساس ذوق ! و استحسان ! و داورى آن با ناقدان نكتهسنجى است كه « لطف طبع و سخن گفتن درى دانند » . اقرار مىدهد ، پيش از آنكه آن صيرفىّ بصير افادتى چنين فرمايند ، اين [ احتمال ] هرگز به خاطر من بنده راه نيافته بوده است . 44 - [ ص 107 سطر 1 ( بر اينطور كه پيش است مجاوران روندهاند كه بيكنفس جهان زير و زبر كنند الخ ) اين عبارت چنان كه شايسته است معنى نشده است شايد در اينجا ( رونده ) بمعنى سالك و سائر بروح باشد نه جسم ( و اللّه اعلم ) . ] با توجّه بدين نكته كه بناى من بنده هرگز بر اين نبوده كه در شرح عبارات ساده