شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

به ديدهء انصاف بنگريم 45

نفثة المصدور ( فارسى )

36 - [ ص 69 سطر اوّل ( و للّه هذا الدّهر كيف تردّدا ) علّت تمثّل مؤلّف به اين مصراع كه گويا از اعشى قيس است ، شايد اين باشد كه ابن اثير در كامل گويد : « پس از آنكه جلال الدّين در نزديك آمد شكست خورد و فرار كرد گروهى از لشكريان او به ( حرّان ) رفتند و امير صواب كه مقدّم لشكر كامل بود در حرّان جاى داشت ، مال و اسلحه و دواب ايشانرا بگرفت و گروهى ديگر به نصيبين و موصل و اربل و سنجار پراكنده شدند و بهركجا رفتند در راه ايشان را اذيّت كردند و بواسطهء كارهاى زشت كه از ايشان ديده بودند و نيز بمناسبت جنگهاى بيموقع جلال الدّين با ملوك آن حدود ، هرخوارزمى كه بچنگ ايشان ميافتاد زجر و آزار ميديد و كار بجايى رسيد كه فلّاح بدوى بايشان توسرى ميزد و از ايشان انتقام مىكشيد الخ » . ] از اين افادهء آن معلّم فاضل - با امعان نظر به قيد ترديد [ گويا ] - چنين برمىآيد ، كه اين بنده به هيچ‌روى خود را با سرايندهء اين مصراع آشنا نكرده ، و ايشان به صرف خبرت و بصيرت در ادب عرب ، و به اتّكاء آشنايى با سياق شعر و سبك سخن جاهليّين و مخضرمين ! تفرّس ! فرموده‌اند كه اين مصراع بايد از سنخ سخن اعشى باشد ! حال آنكه اين بنده در حواشى و تعليقات كتاب ، صفحهء 262 ، قرب يك صفحه در باب قائل آن ، يعنى اعشى قيس ، معروف به الأعشى الأكبر ، و نيز برخى از روايات راجع بدان در كتب ادب ، بحث كرده است . امّا در باب رفتار نابهنجار جلال الدّين و كرّوفرها و تركتازيهاى سپاهيان وى بدين‌سو و آن‌سو ، كه سبب تمثّل به مصاريع و ابياتى بدين مضمون بوده است ، اين بنده در مبحث « استدراكات و اضافات » صفحهء 730 و 731 ، با تفصيلى درخور ، بحث كرده ، و براى آگاهى بيشتر ، خواننده را به مقدّمهء سودمند استاد مجتبى مينوى بر ترجمهء سيرت جلال الدّين ، صفحهء ( صج ) و ( صد ) ، نيز ارجاع داده است كه از سر اسف آن‌همه از نظر دقيق ! آن معلّم فاضل بصير محجوب مانده است . 37 - [ ص 75 سطر 5 ( و به عادت گذشته بعصا فروخزيده الخ ) از اين عبارت