شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
به ديدهء انصاف بنگريم 23
نفثة المصدور ( فارسى )
به هنگام تصحيح كتاب به نام و زمان گويندهء آن دست نيافته بوده ، در اين باب بههيچ روى نظرى اظهار نداشته است . در اين مقام براى آنكه آن معلّم فاضل از زمان سرودن اين رباعى آگاه شوند ، تذكار نكات ذيل را ضرورى مىبيند : الف - اين رباعى در عقد العلى للموقف الأعلى ، مؤلّف به سال 584 ، صفحهء 12 ، ضمن بيان اخلاق ملك ارسلان ، فرزند ملك طغرلشاه ، و بىتدبيرى و توغّل وى در ملاهى و منهيّات ، بدين صورت آمده است : شهرى كه ز تو بخواست لشكر شكنى * دادى بمخنّثى نه مردى نه زنى راى تو چنين سُست شد اى شاه جهان * پيش تو چه دف زنى چه شمشير زنى ب - در تاريخ گزيده « 1 » ، مؤلّف به سال 730 ، صفحهء 733 ، در احوال ملك رضىّ الدّين بابا « 2 » ، مذكور افتاده است : « . . . در ديار بكر حاكم بود ، در عهد ابقاخان ، اشعار خوب دارد ، بوقتى كه او را از ديار بكر معزول كردند و بامير جلال الدّين سرائى ختنى دادند ، اين دو بيت بخواجه شمس الدّين صاحب ديوان نوشت : شاها ستدى كشورت از همچو منى * دادى بمخنّثى نه مردى نه زنى زين كار چو آفتاب روشن گشتم * پيش تو چه دف زنى چه شمشير زنى 15 - [ ص 37 سطر 4 ( و روباه خدّاع را بر شيران مصّاع و دليران قرّاع فرمانروائى و كارفرمائى اثبات كرده الخ ) بعقيدهء نگارنده اگر اين سه كلمه را به صورت مصدرى از باب مفاعله بخوانيم بهتر است و شايد تأكيد با اين طريق بيشتر باشد تا صورت صيغهء مبالغه و مصاع و قراع هر دو بمعنى زدوخورد كردن و مقاتله و مجادله است . ]
--> ( 1 ) - اطلاع اين بنده بر اين دو مأخذ مبتنى است بر افادت آقاى دكتر محمد ابراهيم باستانى پاريزى ، در تاريخ كرمان ، تأليف احمد على خان وزيرى كرمانى ، حاشيهء صفحهء 101 . ( 2 ) - اگر عبارت « به مخنثى نه مردى نه زنى » را مأخوذ از مصراع دوم اين رباعى بدانيم ، بديهى است نمىتوان سرايندهء آن را حاكم مذكور پنداشت ، و نيز بدان سبب كه در « عقد العلى » مذكور افتاده ، زمان سرودن آن تا بسال 584 به عقب مىرود .