شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

به ديدهء انصاف بنگريم 14

نفثة المصدور ( فارسى )

چنگ نالهء زار مىآمد ، بم و زير مىخواندند ، همان پادشاه بود كه از زين تخت ساخته بود و از نمد زين بستر ، و از جوشن قبا و از خود افسر كرده ، أبكار و عون حرب و قتال را عوض أبكار و عون ربّات الحجال گرفته . . . » بايد بدان معلّم فاضل يادآور شد كه اگر در تصحيح انتقادى متنى كهن ، براى يافتن صورت صحيح آيه يا شعر يا مثل يا عبارتى مغلوط ، وجه غلط و نامربوط را ، با مراجعه به قرآن كريم و يا به اصل شعر در ديوان شاعر ، و يا به صورت درست مثل و عبارت در كتب امثال و ادب ، به وجهى درست و مربوط و مفهوم درآورند ، به « تصحيح قياسى » ، چنان كه مصطلح اين فنّ است ، دست نزده‌اند . بىترديد اگر آن قاضى منصف ! چنان كه خود در آغاز مقالتشان دعوى فرموده‌اند كه : [ . . . كتاب را . . . از ابتدا تا انتها با دقّتى كافى و وافى . . . خواندم ] ! در مطالعهء آن دقّتى به‌كار مىبستند ، و براى فهم اين عبارت به صفحات 356 و 495 و نيز 755 ( : فائت استدراكات ) ذيل « أبكار » و « عون » ، مراجعه‌اى مىفرمودند ، به گفتهء خود [ محض خدمت به عالم ادب و لغت و تاريخ ] ! اين مايه تكلّف و رنج بر خويشتن هموار نمىكردند . امّا در باب افاده‌اى كه در مورد كلمهء [ غوان ] ! متوهّم فرموده ، و آن را جمع « غانيه » گرفته‌اند ، بىآنكه نخواهد از اين نقد سره ! عيارى برگيرد ، اقرار مىدهد ، پيش از اينكه آن معلّم فاضل افادتى چنين ! فرمايند ، به هيچ‌روى نمىدانست كه در زبان فارسى ، در جمع كلماتى همچون « غانية » و « داعية » و « جارية » به جاى آنكه « غوانى » و « دواعى » و « جوارى » بگويند . جايز است تا به صورت « غوان » ! و « دواع » ! و « جوار » ! - با حذف حرف آخر ( : ى ) و تسكين ماقبل آن - نيز ، به كار رود ، اين نيز نكته‌اى بود آموختنى از دستور زبان ! « هركه چيزى ياد گيرد بايد از استاد گيرد » ! 8 - [ در ص 36 سطر آخر « چون جمع لشكرهاى اطراف كه از گزاف فراسر آن نتوان رفت » در حواشى راجع بلفظ گزاف توضيحى داده نشده است براى رفع ابهام از معنى جمله علاوه مىشود كه گزاف بكسر و ضمّ اول هردو صحيح است و آن بمعنى بيهوده