شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

به ديدهء انصاف بنگريم 11

نفثة المصدور ( فارسى )

در اينجا مناسب به نظر نميرسد محتمل است اصل آن عقال بوده باشد و آن بمعنى زكات است كه ساليانه و هند « 1 » . ] در باب اين افادت نويسندهء فاضل مقاله . نخست بايد يادآور شود كه از چهار نسخه‌اى كه در تصحيح كتاب مورد استفاده قرار گرفته ، دو نسخه « عقلا » ، و دو نسخهء ديگر « عقيله » بوده است ، د ديگر آنكه [ عقال ] متوهّم ، كه مخلوق خاطر تيز ! و نظر صائب ! ايشانست ، و آن را به [ زكات ساليانه ] معنى كرده‌اند - با اغماض از مسامحتى كه در معنى آن رفته « 2 » - موضوع بيست هزار دينار خراجى است ، كه مؤلّف به رسالت جلال - الدّين خوارزمشاه از صاحب الموت « در معرض قبض » آورده بوده ، و در نفثة المصدور ، صفحهء 11 ، سطر 10 . از آن به « حرام‌ريزه » تعبير كرده ، و كيفيّت وصول آن در « سيرة - جلال الدّين » طبع حافظ احمد حمدى ، صفحهء 339 - 344 ، و ترجمهء سيرت جلال الدّين مصحّح استاد مجتبى مينوى ، صفحهء 229 - 233 ، به تفصيل مذكور افتاده است . سديگر آنكه اين بنده در بخش فرهنگ لغات و تعبيرات و كنايات ، صفحهء 493 ، پس از ذكر معنى لغوى « عقيله » تصريح كرده كه : « در اينجا به معنى پاىبند و موجب و باعث گرفتارى به‌كار رفته » و در تأييد اين معنى به بيتى از ديوان شمس نيز تمثّل جسته است . امّا اينكه چرا در عرف آن معلّم فاضل . وجوه مذكور در نسخ به كلّى فاقد اعتبار است ، و چرا خراجى كه مؤلّف خود آن‌را « حرام ريزه » ( : اضافهء مقلوب - ريزهء حرام : خواسته و مالى سخت اندك و ناچيز كه از راه ناروا و نامشروع فراهم آمده است ) مىشمرد ، [ زكات ساليانه ] گويند ؟ ! و چرا « عقيلهء » مذكور در دو نسخه ، كه به معنى سابق الذّكر در نظم و نثر بزرگان ادب فارسى سخت شايع « 3 » است ، مناسب مقام

--> ( 1 ) - چنين است در اصل مقاله ، به جاى « دهند » ، و به ظاهر غلط مطبعى است . ( 2 ) - العقال : زكات عام من الابل و الغنم . لسان العرب ، المخصص ، جلد 7 ، صفحهء 134 . ( 3 ) - رجوع شود به : كليات شمس يا ديوان كبير ، جزء هفتم ، 1344 ه . ش . ، فرهنگ نوادر لغات و تعبيرات و مصطلحات ، صفحهء 372 و 373 ، و حواشى و تعليقات استاد