شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
مقدمهء مصحح 73
نفثة المصدور ( فارسى )
نشسته او نيز بدانجا رفته كيفيّت احوال و جواب يأس از جانب ملك مظفّر را بعرض رسانيد . پس از چند روز ديگر سلطان با همراهان كه از جمله مؤلّف ما بود از آن نقطه حركت كرده بحوالى شهر آمد ( « ديار بكر » حاليّه ) فرود آمد و تاتار غفلة بر اردوى او زده اغلب همراهان او را از تيغ گذرانيدند و خود سلطان باز سالم از ميانه بدر جست و مؤلّف نيز از طرفى ديگر فرار نمود « 1 » و هيچكس از هيچكس خبر نداشت ، سلطان در اثناء فرار بحوالى ميّافارقين رسيده و آنجا به شرحى كه معروف است بدست اكراد كشته شد ، و مقصود ما اينجا ذكر اين وقايع راجعه بسلطان كه در جميع كتب « 2 » تواريخ مسطور
--> ( 1 ) - مؤلف ازين تاريخ ببعد گزارش [ در طبع مرحوم اقبال : « گذارش » ا . ح . يزدگردى ] احوال خود را از حين جدا افتادن از سلطان در اين واقعهء هايله الى يوم ورود او بميافارقين پس از سه چهار ماه ديگر با جميع مصائب فوق العاده كه در ظرف اين مدت در نقل و انتقالات از شهرى بشهرى بر سر او آمده است مفصلا و مبسوطا در ضمن هشتاد و سه صفحه در نفثة المصدور شرح داده است . ( ص 42 - 125 ) ولى در سيرة جميع اين وقايع را در نهايت اجمال و اختصار فقط در ضمن چند سطرى ( صفحه 245 ) اشارهاى به آن كرده است ، و برعكس وقايع قبل از اين تاريخ را يعنى جميع سوانح احوال سلطان جلال الدين را در تمام مدت عمرش با مقدارى معتدبه از تاريخ اواخر عمر پدرش سلطان محمد خوارزمشاه را در سيرة در نهايت تفصيل و اشباع بيان كرده است بلكه تمام سيرة كه قريب 250 صفحه است وقف همين وقايع است و بس ، مقصود اينست كه ما بين نفثة المصدور و سيرة باصطلاح طلاب عموم و خصوص من وجه است : بعضى وقايع را در هر دو دارد و بعضى را فقط در سيرة و بعضى ديگر را فقط در نفثة المصدور و هيچكدام از اين دو كتاب مغنى از ديگرى نيستند . و بعبارة اخرى ( چنان كه اسم هر دو كتاب حاكى است ) سيرة جلال الدين كتابى است تاريخى و غرض عمدهء از آن تاريخ آخرين سلطان خوارزمشاهيه بوده است ، و نفثة المصدور تذكرهايست خصوصى و شخصى در شرح گزارش [ در طبع مرحوم اقبال : « گذارش » ا . ح . يزدگردى ] احوال و وقايع ناگوارى كه بر سر شخص مؤلف آمده بوده است منتهى در ضمن اشاره ببعضى حوادث تاريخى نيز مىنمايد . ( 2 ) - در طبع مرحوم عباس اقبال آشتيانى : « كتاب » ، و ظاهرا غلط مطبعى است . ا . ح . يزدگردى