شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

631

نفثة المصدور ( فارسى )

درم كرد 458 شكافى كرد 200 سمرها سازد 109 كى سازد 466 عصا برخيزد 488 كرا رسد 265 همين نويسد 485 بيقرار شد 45 مجلس شد 550 گاو او شد 523 انديشد 72 راند 317 خواند 185 ببند 449 انداختند 348 كيش مىانداختند 45 نباتم دادند 477 چون ماندند 220 گزند 587 رسوا كند 321 تنها كند 321 پا رقص كند 449 كجا رقص كند 449 پرّوبال كند 21 شمال كند 21 افگند 201 ربود 319 تسليم بود 589 نيم بود 589 آسان بود 178 رضوان بود 178 آشنايى بود 220 خود 200 زود 220 هوا زود 447 بتر شود 325 خون مىجهد 170 تتار دهد 151 آبدار دهد 151 - 19 پر بنهد 256 تسليم آيد 328 - 107 نيم آيد 328 - 107 ناودان آيد 240 بيفزايد 309 - 91 شايد 248 بگشايد 309 - 91 بنمايد 309 - 91 ننمايد 130