شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
566
نفثة المصدور ( فارسى )
مادّهء ( و ق ع ) و « نفائس الفنون » مقالهء أولى ، فنّ پانزدهم در علم استيفاء ، ص 88 . و در اينجا مراد مهر كردن و علامت گذاردن « 1 » ( : إمضا كردن در اصطلاح امروزى ) است ، غالبا بر صدر فرمانها با جملههايى چون « الحمد للّه على - نعمه » يا « حسبى اللّه وحده » كه در واقع قائم مقام « إمضا » بوده است ، بدين نشان كه آن فرمان به رؤيت پادشاه يا امير يا خداوند فرمان رسيده و مورد تأييد و تصديق وى قرار گرفته است . قرينهء « علامت » ، در همين صفحه و همين سطر ، نيز ظاهرا مؤيّد اين معنى تواند بود . مستفاد از « دستور دبيرى » ص 29 . نشر كردن - 63 / 4 « نشر كردن » در اينجا ظاهرا در معنى پراگنده شدن به كار رفته است . رك : « آنندراج » و « فرهنگ نفيسى » ذيل « نشر » ، و بر اين تقدير فاعل « نشر كند » را « نبذ » توان شمرد . نطاق - 86 / 10 كمر بيرونى . « مقدّمة الأدب » ، ميان بند مردان . « منتهى الأرب » . رك : « مرزباننامه » مقدّمة الكتاب ، ص 1 س 5 .
--> ( 1 ) - در « ترجمهء سيرت جلال الدين » مصحح استاد مينوى ص 220 س 11 - 13 آمده است : « . . . سلطان . . . مرا حاضر كرد و گفت : بنويس جهت برادرم ركن الدين توقيعى بناحيت . . . از اعمال خرتپرت ، در حال نوشتم و بدست سلطان دادم ، و بعلامت رسانيد . . . » . و نيز در همين كتاب ص 243 س 6 - 8 آمده است : « . . . من با تعجيل به آن تل رفتم و توقيع را پيش از آنكه سلطان برسد رسانيدم ( ظ : نوشتم ) و حاضر داشتم ، چون رسيد علامت كرده بديشان داد . . . » و باز در همين كتاب ص 256 س 6 - 8 آمده است : « . . . من در وقت تحرير او را فخر الدين جندى خطاب كردم ، چون توقيعات را جهت علامت به خدمت بردند يكى را از خواص به من فرستاد كه : شرف الملك را چرا لقب او كه بلدرچين ( كذا ) است خطاب نكردى . . . » .