شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
553
نفثة المصدور ( فارسى )
مغانى - 18 / 6 بطرس بستانى در « محيط المحيط » و دزى در « ذيل بر قواميس عرب » در مادّهء ( غ ن ى ) گفتهاند : عوامّ « مغنّية » ( : زن سرودگوى . از « الصّراح من الصّحاح » ) را بر « مغانى » جمع بندند ، و اينجا ظاهرا همين معنى مراد است . مغفر - 20 / 2 ، 40 / 7 زره خود كه زير كلاه پوشند ، « منتهى الأرب » . مغنى - 105 / 4 بىنياز گرداننده . « غياث اللّغات » . مغيّر - 32 / 3 ديگرگون شده . از « منتهى الأرب » . مفارق - 6 / 8 جمع مفرق و مفرق : جاى بخش موى سر ، فرق سر ، جاى فرق ، تارك سر . « مقدّمة الأدب » . رك : « مرزباننامه » ، مقدّمة الكتاب ، ص 3 س 8 . مفترضات - 59 / 15 جمع مفترض : فريضه كرده شده . ( فريضه : فرمودهء خداى تعالى از نماز و روزه و زكات مال و ستور . « الصّراح من الصّحاح » ) . مقابح - 62 / 13 : خويهايى كه آن را زشت و ناپسند شمرند . از « لسان العرب » ، جمع قبح ،