شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

مقدمهء مصحح 55

نفثة المصدور ( فارسى )

« شب واقعه كتابت [ را ] تا سحر سرمهء سهر كشيده بودم ، و در آخر شب موافقت بخت نموده [ يعنى بخواب رفته بودم ] تا بامداد كه نداى : « برخيز كه از جهان قيامت برخاست » [ مرا بيدار نمود ] سر از بالين برداشتم ، ملاعين دوزخى را بحوالى خرگاه پادشاه محيط يافتم ، پاى باسپى كه اتّفاق را در زين بود درآوردم ، و وثاق با آنچه [ در ] او بود ، بدشمن سپرد و برفت [ يعنى سپردم و برفتم ] تا آخر روز خود را با مغارى تنگ و تاريك انداخت ، و آن كهف دلگير را سه شبانه روز ، با يك دو آشنا ، بيت الأحزان خويش ساخت . بشب [ همراهان مؤلّف با خود او ] قصد آمد كردند ، و مدّت سه ماه « 1 » [ صاحب آمد مؤلّف را ] پاىبند توكيل و توقيف داشت ، عاقبت خويشتن متنكّروار از آن زندان بيگناهان بيرون « و كنت قد سهرت تلك اللّيلة ، للكتابة فغلبنى « 2 » النّوم فى أخرياتها فلم اشعر إلّا بالغلام ينبّهنى و يقول : قم فقد قامت القيامة ، فلبست سريعا و خرجت هريعا ، و تركت فى المنزل ما ملكته جميعا ، و لمّا استويت على الفرس ، رأيت أطلاب التّاتار قد أحاطت بخركاه السّلطان . لمّا فرقت الوقعة ، بينى و بين السّلطان ، رمتنى الجفلة إلى آمد بعد اختفائى ببعض المغاير ثلثة ايّام ، ثمّ الى إربل بعد تعويقى بآمد شهرين « 1 » ممنوعا من الخروج ، ثمّ إلى أذربيجان بعد مصائب شتّى و نوائب تترى ، ثمّ إلى ميّافارقين بعد مشقّة و بؤس ، و فراغ كيس ، و عرى لقطع أصابنى عن الملبوس . فلم انزل به منزل إلّا

--> ( 1 ) - اختلاف بين اين دو متن فارسى و عربى كه يكى مدت اقامت مؤلف را در ( آمد ) دو ماه دارد و ديگرى سه ماه اگر غلط نساخ نباشد لابد محمول بر اينست كه مدت اقامت او در آن شهر بيشتر از دو ماه و كمتر از سه ماه بوده است بطورىكه در يكى از دو تأليف خود آن را دو ماه فرض كرده است بحذف كسور زائده بر دو ، و در ديگرى سه ماه ، بتكميل كسور ناقصه از سه . ( 2 ) - در طبع مرحوم اقبال : « الليلة فغلبنى » . ا . ح . يزدگردى