شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
532
نفثة المصدور ( فارسى )
متشاغل - 18 / 5 كسى كه از كارى روى برتابد و خود را بكارى ديگر مشغول كند . ( اسم فاعل از « تشاغل » : خويشتن را مشغول كردن از چيزى . « تاج المصادر » ، تشاغل عن الأمر : مشغول كرد خود را از كار . « مقدّمة الأدب » ، تشاغل عنه : تكلّف شغلا ليلهو عنه به . « معجم متن اللّغة » ) . متقاضى - 6 / 9 وام بازخواهنده . از « تاج المصادر » ، وام بازگيرنده . « آنندراج » . و مترجم و شارح « القاموس المحيط » در « شرح قاموس » گفته است : تقاضي بحسب متعارف وام بازخواستن و تشدّد در اوست نه قبض كردن و گرفتن . . . » . متكثّر - 8 / 14 بسيار و افزون . ( اسم فاعل از « تكثّر » : بسيارى نمودن . « الصّراح من - الصّحاح » ، بسيار جستن . « كنز اللّغات » ) . متنكّروار - 65 / 3 بطور ناشناس ، بيگانهوار . در « مرزباننامه » باب اوّل ، ص 20 س 12 - 15 ، در داستان خرّه نماه با بهرام گور آمده است : « . . . او ( : بهرام گور ) از ضياع آن نواحى بضيعهاى افتاد ، در آنجا دهقانى بود از اغنياء دهاقين ، خرّه نماه نام ، بسيار خواسته و مال ، از ناطق و صامت و مراكب و مواشى . . . متنكّروار بخانهء او فرود آمد . . . » .