شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

519

نفثة المصدور ( فارسى )

و يا بگاه شدّت شهوت بر دهان پاره‌اى از چهارپايان همچون شتر ، و يا بهنگام غلبهء خشم و طغيان ديوانگى بر دهان آدمى فراهم آيد . از « آنندراج » و « برهان م » و « فرهنگ نفيسى » ، با تصرّفى اندك در عبارت و افزودن يك دو جمله . و « كف بر سر آوردن » در اينجا ظاهرا كنايتست از : ديوانگى كردن ، همچون ديوانگان شدن ، ديوانه شدن . نظير « كف - به دهان آوردن » در اين بيت خاقانى : بينى كه لبِ دجله چون كف به دهان آرد * گويى ز تَفِ آهش لب آبله زد چندان « ديوان خاقانى » ص 358 و « كف بر لب داشتن » در بيت ذيل كه دولتشاه سمرقندى در تذكرهء خود ص 271 ، مصراع اوّل آن را به سلمان ساوجى و مصراع دوم را به ناصر بخارى نسبت داده است : دجله را امسال رفتارى عجب مستانه است * پاى در زنجير و كف بر لب مگر ديوانه است كلاته - 92 / 5 قلعه يا ديهى كوچك كه بر بلندى ساخته باشند و به عربى آن را « دسكرة « 1 » » ( : بنايى همچون گوشك كه گرد آن خانه‌ها باشد . از « الصّراح من - الصّحاح » ) نامند . از « برهان م » و « صحاح الفرس » ص 287 . در « السّامى فى الأسامى » نيز در معنى « دسكرة » « كلاته » آمده است . « برهان ح » . رك : « يادداشتهاى قزوينى » ج 6 ص 240 .

--> ( 1 ) - « الدسكرة » : بناء يشبه القصر حواليه بيوت يكون للملوك . « المغرب فى ترتيب المعرب » . رك : « المعرب » للجواليقى ص 150 س 4 و 5 .