شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
مقدمهء مصحح 51
نفثة المصدور ( فارسى )
و زمام بسط و قبض بمخنّثى ، نه مردى نه زنى ، داده ، و لشكر را باز آورده كه : تاتار از حدود شهريار رى « 1 » مراجعت كرده است ، و تقرير آن سست تدبير نه چنان جايگير آمده كه تحذير ناصح كارگر آيد . ( ص 30 - 39 ) « تا چون سپيدهء سپيد كار چادر قيرى از روى جهان دركشيد [ سپاه تاتار ] گرداگرد خرگاه جهانگير إحاطة الدّائرة بنقطة المركز فروگرفته بودند . فمسّاهم و بسطهم حرير * و صبّحهم و بسطهم تراب و من فى كفّه منهم قناة * كمن فى كفّه منهم خضاب فارس يزكا ، فرجع المذكور و اخبر انّ التاتار قد رجعوا من حدود منازجرد « 1 » كذبا املاه عليه خوره و جبنه . ( ص 238 - 241 ) « و أحاط التّاتار به [ اى السّلطان ] و بعسكره مصبحين فمسّاهم و بسطهم حرير * و صبّحهم و بسطهم تراب و من فى كفّه منهم قناة * كمن فى كفّه منهم خضاب
--> ( 1 ) - بلاشك شهريار رى غلط فاحش است و صواب منازجرد است كه در عبارت معادلهء عربى دارد چه يزك فرستادن يك شخص فرارى مثل سلطان جلال الدين از ديار بكر با منازجرد كه در همان حدود است مناسبت دارد نه با شهريار رى ( ! ) كه بيش از دويست فرسخ فاصله دارد با ديار بكر .