شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

492

نفثة المصدور ( فارسى )

جوزهرّ . و چون يكى را از آن ، مطلق گويند و ستاره با او ياد نكنند آن قمر باشد . و با ديگران خود ستاره نامزد كنند و گويند جوزهرّ فلان ستاره ، و رأس فلان ستاره و ذنبش . و نيز رأس را مجاز الشّمال أى گذر شمال ، و نيز العقدة الشّماليّة أى گره شمال . و ذنب را مجاز الجنوب و العقدة الجنوبيّة . . . » . رك : « شرح بيست باب ملّا مظفّر » ، باب پنجم ، در معرفت ميل آفتاب و عروض كواكب و جوزهرّات ايشان ، در عنوان « فى تحقيق العقدتين و الجوزهرّين و وجه تسميتهما » ص 63 ببعد « 1 » . مولانا گويد : تو آفتاب جهانى چرا سياه‌ْدلى * كه تا دگر هوسِ عُقْدَهء ذَنَب نكنى « كلّيّات شمس » ج 6 ، ص 270 ، غزل 3061 ، بيت 32598 و در « مرزبان نامه » باب هفتم ، در داستان مار افساى و مار ، ص 232 س 4 - 6 آمده است : « . . . شنيدم كه وقتى مارى أرقم . . . در پايان كوهى خفته بود عقدهء ذنب بر رأس افگنده تا آفتاب نظرها را از منظر كريه خويش پوشيده دارد . . . » . عقود - 43 / 10 ، 94 / 9 در ص 43 س 10 جمع عقد ، رك : همين كلمه ، و در ص 94 س 9 جمع عقد : پيمان . « مقدّمة الأدب » .

--> ( 1 ) - در اصل شمارهء صفحه ندارد .