شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

477

نفثة المصدور ( فارسى )

كلم و بسيار ضخيم و نيز شبيه ببرگ رقع يمانى است ، كه در مازندران انجير بغدادى نامند و بيخش به قدر شلغم است ، و از يك بيخ زياده بر ده مىرويد ، مملوّ از رطوبت و در غايت تلخى . . . الخ » . از « تحفهء حكيم مؤمن » ص 166 . صبوح - 18 / 3 بامدادى از شير و شراب و مانند آن ، خلاف « غبوق » . از « منتهى الأرب » . الصّبوح : شرب الغداة . « أدب الكاتب » ص 75 . صعاليك - 11 / 11 ، 66 / 4 جمع صعلوك : درويش و بىچيز و دزد . « شرح قاموس » ، و اينجا معنى اخير يعنى دزد مراد است . صفا و مروه - 115 / 7 دو كوه است نزديك بمكّه . از « مقدّمة الأدب » ، دو كوهست بين بطحاء مكّه و مسجد الحرام ، امّا « صفا » مكانى است مرتفع از كوه ابو قبيس ، كه ميان آن و مسجد الحرام مسيلى است كه در آن راه و بازارى إحداث كرده اند ، و هركه در صفا بايستد برابر حجر الأسود باشد . از « معجم البلدان »

--> ظهير الدين فاريابى گويد : تا شمع دولت تو برافروخت روزگار * در كام آرزو چو شكر گشت صبر و صاب « ديوان ظهير الدين فاريابى » بتصحيح نگارنده و مانند استعمال آن در اين بيت حافظ كه با « شهد و شكر » نيز ايهام تضادى دارد : اين همه شهد و شكر كز سخنم مىريزد * اجر صبريست كزان شاخ نباتم دادند « ديوان حافظ » ص 124