شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

435

نفثة المصدور ( فارسى )

دواب - 52 / 12 دوابّ « 1 » : جمع دابّة : جنبنده ، الدّابّة : ما يتحرّك على الأرض ، جانورى جنبنده . « مقدّمة الأدب » ، گام زننده از حيوان و ستور برنشست . « منتهى الأرب » ، « الصّراح من الصّحاح » . دوات - 76 / 2 دوات و دويت بمعنى مركّب‌دان است . از « مقدّمة الأدب » ذيل « محبرة « 2 » » . و در اينجا ظاهرا مراد قلمدان است . اين قلمدانها را بيشتر از فلزّ مىساخته‌اند و با همين دواتها بوده است كه گاه بفرمان پادشاه دبيرى را تا بسرحدّ مرگ مىزده‌اند « 3 » . ر ك : « وضع ملّت و دولت و دربار در دورهء شاهنشاهى ساسانيان » تأليف آرتور كريستن سن ، ترجمه و تحرير استاد مينوى ، ص 149 .

--> ( 1 ) - اين كلمه در فارسى بيشتر بتخفيف « باء » استعمال مىشود و محتملست مؤلف نيز بر خلاف شيوهء معهود خويش - كه استعمال مفردات لغت عربست بطريق معهود و معمول در اين زبان - براى مراعات سجع با « احقاب » و « اسباب » و « شباب » آن را مخفف به كار برده باشد . ( 2 ) - ر ك : « القاموس المحيط » ذيل « ح ب ر » . ( 3 ) - اينكه در تواريخ ديده مىشود كه گاهى پادشاهى دوات وزارت پيش كسى مىفرستد به اين نشان كه ترا بوزارت گماشتيم ، يا وزيرى را تهديد مىكند كه دوات از پيشت برگيرم ، يعنى ترا عزل كنم ، يا وزيرى دوات وزارت را بعلامت استعفا پيش شاه مىفرستد ، در همهء اين موارد مراد قلمدان وزارتست . اين در ستويه در « كتاب الكتاب » ص 94 مىگويد : دوات چهار قسمت دارد : مجرى ، حق ، جوبة ، طبق . « مجرى » جاييست كه در آن قلم نهاده مىشود ؛ « حق » ظرفيست از برنج يا آهن كه در آن مداد ( مركب ) نهاده مىشود ؛ « جوبة » يا « وقبة » جاييست كه « حق » را در آن مىگذارند ؛ و « طبق » جلد دوات يعنى پوشش قلمدانست . از « حواشى نوروزنامه » ص 103 و 104 بقلم استاد نحرير جناب آقاى مجتبى مينوى .