شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
413
نفثة المصدور ( فارسى )
بديدهء تمليك به دارايى و ثروت و ما يملك كسى نگريستن و آن را از آن خود گرفتن و در صدد تصرّف آن برآمدن . حشو - 32 / 10 آگنه . « الصّراح من الصّحاح » ، « منتهى الأرب » . ( و آن چيزى باشد مانند پشم و پنبه و پيله كه در بالش و نهالى و لحاف و امثال آن پر كنند . رك : « برهان م » ذيل « آگنش » و « آگنه » ) . حضيض - 71 / 5 در لغت ، پستى زمين در دامن كوه است . « الصّراح من الصّحاح » و در اينجا ظاهرا باصطلاح نجومى آن نيز إيهامى تواند داشت . براى آگاهى بر اين اصطلاح ، رك : « أوج » . حقّه تهى - 122 / 11 حقّة : ظرفيست از چوب و جز آنكه در وى مرواريد و گوهر و معاجين و مانند آن كنند . « منتهى الأرب » . و « حقّه تهى » كنايتست از : تهىدست و نيازمند و بىتوشه و برگ ، و در اينجا ايهامى نيز به اصطلاح شعبدهبازان دارد . رك : ص 349 ، س 7 - 13 ، از « حواشى و تعليقات » كتاب حاضر ، و نيز ، رك : « مشعبد » . حلّ - 66 / 2 حلال ، ضدّ حرام . « الصّراح من الصّحاح » . حلواى صابونى - 28 / 10 نوعى لرزانك يا راحة الحلقوم كه از روغن كنجد و نشاسته و عسل