شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
398
نفثة المصدور ( فارسى )
است بدين اصطلاح فنّ استيفا كه : هرگاه چيزى را بمبلغى يا مقدارى معيّن با كسى مقطّع كنند و در واقع حاصل آن چيز زياده بر آنچه مقرّر شده [ است ] باشد آن زيادتى را توفير خوانند . « شرح مشكلات ديوان انورى » ص 136 ، ر ك : « بحر الجواهر در علم سياق « 1 » » ص 84 و « نفائس الفنون » فنّ پانزدهم از مقالهء أولى ، در علم انشاء و استيفاء ، ص 88 . توكيل - 63 / 12 وكيل كردن و كسى را بر چيزى گماشتن و كار با كسى گذاشتن . « تاج - المصادر » ، برگماشتن و كار به كسى بگذاشتن . « ترجمان القرآن » ، و با تفاوتى اندك در عبارت « منتهى الأرب » ، و كلّه بالأمر : وكيل كردش به كار ، نايب كرد او را . « مقدّمة الأدب » . تهدّى - 66 / 8 راه يافتن . « منتهى الأرب » ، تهدّى إليه : راه يافت سوى وى . « مقدّمة الأدب » . تير - 2 / 2 و 3 ، 4 / 7 ، 44 / 3 و 4 در ص 2 س 2 و ص 4 س 7 و ص 44 س 4 در معنى سهم عربى است ، و در ص 2 س 3 بمعنى حصّه و بهره و نصيب است و در ص 44 س 3 در معنى ستارهء عطارد است . از « برهان م » . ذكر اين نكته در اينجا خالى از فايدتى نتواند بود كه مصنّف را به حكم إصرارى كه در مراعات بدايع لفظى و معنوى كلام بوده ، در هريك از اين
--> ( 1 ) - در اصل شمارهء صفحه ندارد .