شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
374
نفثة المصدور ( فارسى )
ب با چيزى يا كسى برآمدن - 120 / 5 ر ك : برآمدن ، با چيزى يا كسى . باد پنداشتن - 117 / 11 ناچيز شمردن ، خوار و سهل و غيرقابل اعتنا انگاشتن . بارانى - 84 / 10 لباس و كلاهى كه براى حفظ تن از باران پوشند . از « آنندراج » و « برهان م » ، جامهء نمدين يا سقرلاط و كلاهى كه در بارش پوشند . از « مصطلحات الشّعراء » و « غياث اللّغات » . بارسالار - 1 / 6 ، 102 / 2 ( : اضافهء مقلوب - سالار بار ) در ص 1 س 6 : آنكه تصدّى حمل كالاهاى بازرگانان را از شهرى به شهر ديگر بر عهده دارد و مسؤول بسلامت رساندن آن به مقصد است ، و طبعا بر وى است كه براى حصول اين غرض ، در برهم بستن بار بوجه مطلوب و برگزيدن مركوب مناسب و راههاى امن اهتمام لازم مرعى دارد . و ظاهرا استعمال آن در اين شعر معروف سعدى نيز ناظر بدين معنى است : آن شنيدستى كه در اقصاى غور * بار سالارى بيفتاد از ستور گفت : چشم تنگ دنيادوست را * يا قناعت پر كند يا خاك گور « گلستان » باب سوم ، در فضيلت قناعت ، ص 100