شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
359
نفثة المصدور ( فارسى )
ميان او و ميان افق افتد . و هميشه عمودى بود بر افق ايستاده ، و تمام اين ارتفاع آن قوس بود كه از سمت الرّأس كه يكى قطب است از آن افق ، تا بدان چيز [ افتد ] . و اگر او زير افق باشد و همان دايره بر وى انديشى ، آن قوس كه ميان او و ميان افق اوفتد از اين دايره ، انحطاطش خوانند » . إرتياش - 30 / 8 نيكو شدن حال . « الصّراح من الصّحاح » . أرقم - 41 / 1 مار پيسه ، مار ابلق ، مار سياه سپيد . « مقدّمة الأدب » ، بدترين مارهاست ، يا مار پيسه يا مار نر . « منتهى الأرب » ، مار ابلق ، سپيد و سياه ، مارى كه بر پشت آن نقطههاى سياه و سپيد باشد ، و نيز مار سياه كه نقطههاى سفيد بر پشت دارد . « غياث اللّغات » ، و من أسماء الحيّة . . . الأرقم . . . الخ . « حياة الحيوان الكبرى » ج 1 ص 276 . از برهنه پوست بركشيدن - 103 / 12 و 13 كنايتست از : ستمكارى بغايت و در راه سودجويى از هيچگونه ظلم و إجحاف و تعدّى نسبت بتهىدستان و نيازمندان و مستمندان باز نايستادن . قس : « از مرده كفن در ربودن » ، رك : ص 360 . از بن گوش - 53 / 5 كنايه از كمال اطاعت و بندگى و خدمتگارى از ته دل و مكنون خاطر باشد . « برهان م » ، كنايه از طوع و رغبت « 1 » . « بهار عجم » ، قس : « من -
--> ( 1 ) - در « مؤيد الفضلاء » آمده است : مأخذ اين آنست كه چون كسى جايى بندگى دارد يا فرمان كسى بپذيرد از غايت تواضع بن گوش مىگيرد و سر فرود مىكند كنايت بدينكه من بندهء توام و حلقهء عبوديت در گوش دارم .