شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
355
نفثة المصدور ( فارسى )
آب دهان - 4 / 2 و 3 آنكس كه بنگاهدارى اسرار قادر نيست « 1 » . آبشخور - 10 / 9 ، 65 / 1 روزى و قسمت و محلّ اقامت و جاى آب خوردن مردم و حيوانات . از « آنندراج » ، نيز رك : « برهان م » ذيل همين لغت . آتش پاى - 72 / 2 ، 96 / 10 بيقرار و نيز كنايتست از : جلد و تند و چست و چابك . « آنندراج » رك : « حديقة الحقيقة » ص 406 ، س 1 و « كلّيّات شمس » ج 5 ، ص 61 ، غزل 2212 ، بيت 23456 . آتش دادن ، بر - 117 / 10 رك : بر آتش دادن . آساد - 33 / 13 جمع أسد : شير . « مقدّمة الأدب » . آگندن ، بر - 24 / 8 رك : برآگندن .
--> ( 1 ) - اين تعبير در منابعى كه در دسترس نگارنده بود يافته نشد جز در « لغتنامهء » مرحوم دهخدا كه در آنجا نيز از روى همين عبارت « نفثة المصدور » بمعنى آن اشارت رفته است .