شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

340

نفثة المصدور ( فارسى )

الكفاة ابو القاسم اسماعيل بن عبّاد ، ملقّب به صاحب ، و بيت پس از آن چنين است : فقدناه لمّا تمّ و اعتمّ بالعلى * كذاك خسوف البدر عند تمامه « تاريخ يمينى » ج 1 ص 204 ، « انوار الرّبيع » ص 783 ، و با تفاوتى اندك در بيت دوم ، « حماسة ابن الشّجرىّ » ص 95 . ( 479 ) - ص 115 س 5 أَ وَ لَمْ يَرَوْا . . . * الآية يا نگه نكردند كه بساختيم ايشان را [ شهر مكّه ] حرم بىبيم و مىربايند مردمان را از گرد بر گرد ايشان ؟ ( 480 ) - ص 115 س 8 - 11 كأنّما خلقوا . . . الخ پندارى آنان را از سرورى و شرف و بلندى قدر و منزلت آفريده‌اند و ديگر مردم را از گل و خشكيده گل . هريك از ايشان را كه ديدار كنى گويى به قدر بزرگوارتر و ببذل جان و مال بخشنده‌تر از ديگرانست . اين دو بيت از ابو الفتح علىّ بن محمّد الكاتب البستىّ است . « تاريخ يمينى » ج 2 ص 104 و 105 . ( 481 ) - ص 115 س 13 در تشبيب اين دعا تقرير رفته . يعنى در مقدّمه و آغاز اين رساله ( : نفثة المصدور ) از آن ذكرى رفته است . براى استعمال « دعا » در معنى « نامه » و « رساله » در ادب فارسى شواهد بسيار توان يافت « 1 » . در يكى از « منشآت خواجه شمس الدّين جوينى » آمده است « 2 » : « . . . از حضرت واهب الرّغايب و مبدع الغرايب كه مفتّح ابواب أمانى و آمالست تيسير اسباب اجتماع خواستن و صدق اخلاص بدرقهء اين دعا

--> ( 1 ) - از تقريرات استاد مينوى . ( 2 ) - هم‌اكنون در زبان محاورهء مردم پاره‌اى از ديه‌هاى حومهء طهران ، مانند رودبار قصران ، « دعا سلام » ( بدون عطف ) ، در معنى « نامه » تعبيرى است مستعمل و رايج .