شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

323

نفثة المصدور ( فارسى )

« حيوة القلوب » ج 1 ص 405 ، در بيان قصّهء حضرت عيسى عليه السّلام آورده است : « روايت كرده‌اند كه مريم عليها السّلام آن حضرت را بصبّاغى داد كه رنگرزى بياموزد ، پس جامهء بسيارى نزد صبّاغ جمع شد او را كارى پيش‌آمد بعيسى گفت : اينها جامه‌هايى است كه هريك مىبايد برنگى بشود هريك را رشته‌اى به آن رنگ در ميانش گذاشته‌ام تا من مىآيم اينها را رنگ كن . پس حضرت عيسى همهء جامه‌ها را در يك خم انداخت چون صبّاغ برگشت پرسيد كه چه كردى ؟ فرمود : رنگ كردم ، پرسيد كجا گذاشتى ؟ گفت : همه در ميان اين خم است . صبّاغ گفت : همه را ضايع كردى و در خشم شد ، عيسى عليه السّلام فرمود كه : تعجيل مكن ، برخاست جامه‌ها را از خم بيرون آورد هريك را برنگى كه صبّاغ مىخواست ، تا همه را بيرون آورد . پس صبّاغ متعجّب شد ، دانست كه پيغمبر خداست و به آن حضرت ايمان آورد » . خاقانى در مرثيت إمام محمّد يحيى برنگرزى عيسى عليه السّلام نيز إشارتى كرده و گفته است : خاقانيا بسوكِ خراسان سياه‌پوش * كاصحاب فتنه گرد سوادش سپاه برد عيسى به حكم رنگرزى بر مصيبتش * نزديك آفتاب لباس سياه برد « ديوان خاقانى » ص 871 . و در ادب فارسى تعبير « از يك خم هفت ( يا ده يا صد ) رنگ برآوردن » كنايتست از نهايت چابك دستى و مهارت و چشم‌بندى و انجام دادن امور مستحيل و شگفت‌انگيز . اوحدى گويد : هركه چون او نه نام دارد و ننگ * از يكى خُم برآورد صد رنگ بنقل « امثال و حكم » ج 1 ص 166 .