شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

319

نفثة المصدور ( فارسى )

آنك او باشد مراقِب عقل بود * عقل را سوداى ليلى دررُبود ليك ناقه بس مراقب بود و چُست * چون بديدى او مَهارِ خويش سُست فهم كردى زُو كه غافل گشت و دنگ * رُو سِپَس كردى بكرّه بىدرنگ چون به خود بازآمدى ديدى ز جا * كو سِپَس رفتست بس فرسنگها در سه روزه ره بدين احوالها * ماند مجنون در تردُّد سالها گفت : اى ناقه چو هر دو عاشقيم * ما دو ضِد پس هَمْرَهِ نالايقيم . . . الخ » ( 422 ) - ص 99 س 6 و 7 در اوّل بهار كه غزاله و بره . . . الخ اشارتست به رسيدن آفتاب ( : غزاله « الصّراح من الصّحاح » ) ببرج حمل ( : بره « الصّراح من - الصّحاح » ) در نقطهء اعتدال ربيعى ، و آغاز فصل بهار . براى آگاهى بيشتر بر اين معنى ، ر ك : « التّفهيم لأوائل صناعة التّنجيم » ص 73 و « شرح بيست باب ملّا مظفّر » باب پنجم ، در معرفت ميل آفتاب و عروض كواكب و جوزهرّات ، ( بدون شمارهء صفحه ) . مؤلّف ، در اينجا نيز بشيوهء معهود خويش ، بايهام موجود در « غزاله » ( : آفتاب ، آهو برهء ماده « صراح اللّغة » ) و « حمل » ( : بره « صراح - اللّغة » ) و « مرتع » نظر داشته بوده است . قس : آهوىِ آتشين روى چون در بره درآيد * كافورِ خشك گردد با مشكِ تر برابر